جستجو

خبرشمال، حلقه‌های مفقوده‌ی عوامل تولید  و عرضه‌ی محصولات فرهنگی را بررسی می‌کند 
 
بازار شام فرهنگ
 
 
 

بازار جایی‌ست که هر چیزی در آن به فروش می‌رسد؛ از ارزان‌ترین تا گران‌ترین کالا، از دم دستی‌ترین محصول تا نایاب‌ترین چیز. اصلا بازار به همین دلیل بازار نام دارد که به اصطلاح از شیر کبوتر تا جان آدمیزاد را در آن به فروش می‌رسانند. کالاهای فرهنگی که اکنون چند سالی‌ست در میان مردم مصطلح شده نیز از جمله‌ی کالاهایی‌ست که در سال‌های اخیر نام آن را از تریبون‌های مختلف بارها شنیده‌ایم.

* تعریف کالای فرهنگی
به هر آنچه که از فرآیند ساخت‌و‌ساز امور فرهنگی حاصل شده و قابل ارائه باشد، محصول فرهنگی گفته می‌شود. محصول فرهنگی می‌تواند به دو صورت نرم‌افزار و سخت افزار ارائه شود. یک محصول فرهنگی لزوماً قابلیت اقتصادی ندارد، اما حصول محصولات فرهنگی لازمه‌ی اقتصاد است و محصولات فرهنگی نیز شامل آثار هنری از جمله در سینما، تئاتر، ادبیات، نقاشی، موسیقی، مجسمه‌سازی، معماری، عکاسی، صنایع‌دستی و ... است.

* سرمایه‌بر بودن کالاهای فرهنگی
برخی کالاهای فرهنگی از جمله محصولات پرخرجی هستند که علاوه بر نیاز به سرمایه‌ی اولیه، در هر مرحله از کار هم هزینه‌های بسیاری را روی دست هنرمند می‌گذارند و شاید بتوان اینگونه گفت که سرمایه به عنوان نیروی شتاب‌دهنده‌ای عمل می‌کند که در صورت نبود آن، کار تا همان مرحله متوقف می‌شود.
از قضا یکی از مهم‌ترین دلایلی که بازار کالاهای فرهنگی در کشور ما از رونق برخوردار نیست، همین هزینه‌بر بودن ساخت و تهیه‌ی یک اثر هنری است که کار را برای هنرمندان در هر حوزه‌ای سخت و طاقت‌فرسا و گاهی اوقات نیز ناممکن می‌سازد.

* نبود اقبال برای سرمایه‌گذاری در بازار کالاهای فرهنگی
متاسفانه یکی از نقاط تاریک و ناامیدکننده در بازار کالاهای سرمایه‌ای در طول سال‌های اخیر، عدم استقبال سرمایه‌گذاران برای سرمایه‌گذاری در بخش تولید کالاهای فرهنگی‌ست و یکی از دلایل کمبود سرمایه‌گذار در این بخش، به موضوع زمان‌بر بودن تولید یک محصول فرهنگی باز می‌گردد.
بازگشت سرمایه از جمله مولفه‌های اصلی برای توجیه‌پذیر کردن یک سرمایه‌گذاری خوب است و وقتی هزینه‌ی به سرانجام رسیدن تولید یک کالای پرهزینه همچون فیلم سینمایی و یا تلویزیون تا مرحله‌ی پخش، سر به فلک می‌کشد، سرمایه‌گذارها کمتر چنین ریسکی را می‌پذیرند و به این ترتیب، سرمایه‌ها به جای کالاهای فرهنگی در سایر کالاهای غیرفرهنگی هزینه می‎شود.


*عدم تولید محتواهای کیفی و خوب
البته در حوزه‌ی سینما و تلویزیون، یکی دیگر از عواملی که راه را بر سرمایه‌گذاری‌ها به شدت می‌بندد، موضوع تولید نکردن محتواهای خوب و کیفی است. وقتی سرمایه‌گذار مثلا از فروش یک فیلم با فیلمنامه‌ی ضعیف اطمینان ندارد، مسلم است که سرمایه‌اش را در جای دیگری هزینه خواهد کرد، در‌حالی‌که اگر فیلمنامه‌های قوی در بازار فیلم و سریال وجود داشته باشد، سرمایه‌گذاران، طولانی بودن بازگشت سرمایه را به جان خریده و وارد گود می‎‌شوند.


* بودجه‌ی فرهنگی دولتی اندک
هرچند که مسئولان و مقامات فرهنگی بلندپایه همواره در طول سال‌های گذشته بر موضوع زیربنایی بودن فرهنگ تاکید داشته‌اند، اما همیشه شاهد آن بوده‌ایم که کمترین میزان بودجه به مسائل فرهنگی اختصاص می‌یابد و یکی از وزارتخانه‌هایی که بارها از کمبود اعتبارات گلایه داشته، همین وزارتخانه‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی بوده است. سوال اینجاست که وقتی سرمایه‌گذاران بخش خصوصی، اقبال کمی را به این بخش نشان می‌دهند، چگونه می‌توان با بودجه‌ای ناچیز، اوضاع فرهنگ کشور را بسامان کرده و با دست خالی تولیداتی فاخر را به جامعه عرضه کرد؟!

* نبود حمایت از کارآفرینان بخش فرهنگ
متأسفانه دولت، برای کارآفرینان این بخش نیز کمترین تدبیر و حمایتی را به خرج نداده است و هر قدر که کارآفرینان بخش‌های دیگر، همواره در حال تجلیل و تقدیر و در همایش‌های مختلف بوده‌اند، کارآفرینان این بخش به طور کلی، جزو گمشده‌های بازار بوده‌اند که کمترین اعتنایی به آن‌ها نشده است.
اما با این تفاسیر که از اوضاع فرهنگی کشور به تصویر کشیده شد، اینطور به نظر می‌رسد که کار برای یک کارآفرین در حوزه‌ی فرهنگ تا چه اندازه سخت و طاقت‌فرساست!

* نبود بازار مناسب برای فروش کالاهای فرهنگی
این‌طور به نظر می‌رسد که باید نبود بازار فروش مناسب برای عرضه‌ و فروش کالاهای فرهنگی را به عنوان آخرین حلقه‌ی مفقوده‌ی این زنجیره، یاد کرد.
از جمله اتفاقات تلخی که در طول این سال‌ها در حوزه‌ی فرهنگ شاهد آن بوده‌ایم، موضوع عدم وجود بسترهای مناسب برای عرضه و فروش کالاهای فرهنگی بوده است. شاید یکی از دم‌دستی‌ترین مثال‌هایی که بتوان در این زمینه از آن سخن به میان آورد، موضوع عرضه‌ی کالاهای فرهنگی، مثل توزیع انواع سی‌دی ‌ها و دی‌وی‌دی‌ هایی‌ست که سر از سوپرمارکت‌ها و مغازه‌ها در می‌آورند، درحالی‌که این کالاها نیز همچون سایر محصولات باید در ویترین مخصوص به خودشان به فروش برسند.


* نتیجه
شوربختانه در پایان، باز هم به این نتیجه‌ی تلخ می‌رسیم که فرهنگ در جامعه‌ی ایران هنوز به چشم یک نیاز اساسی دیده نمی‌شود اما همان‌طور که بدن ما برای ادامه‌ی حیات، بعد از آب و هوا، به غذای مناسب نیز احتیاج دارد، روح ما نیز برای ادامه‌ی زندگی، به محصولات فرهنگی ارزشمندی نیاز دارد تا با تماشای آن‌ها، بتواند دمی در این وانفسای دنیا بیاساید.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی