جستجو

تحلیل خبرشمال درباره شبه‌مناظره آخرین برنامه «نود»  از زاویه هدر رفتن سرمایه‌های انسانی 
 
دوئلی که  هرگز برنده ندارد
 
 
 

هومن حکیمی/
در علوم اجتماعی و انسانی که متاسفانه به دلایل فراوان، اهمیت آنها در کشور ما چنان که باید مورد توجه قرار نمی‌گیرد و تنها در حد مباحث آکادمیک مطرح می‌شوند، به مقوله سرمایه انسانی تاکید فراوانی می‌شود. مسئله‌ای که در جوامع پیشرفته، نقشی به مراتب بیشتر از سرمایه‌های اقتصادی و غیره دارد و به نوعی، پایه تمام تحولات و پیشرفت‌ها و مبانی توسعه است.
دو شب پیش، «علی کریمی»؛ فوتبالیست محبوب و توانای کشورمان که همه با دریبل‌های منحصربه‌فرد و تکنیک فراآسیایی‌اش او را به خاطر داریم، در برنامه زنده تلویزیونی «نود» و در مقابل چشم میلیون‌ها نفر، روبه‌روی «ساکت» به ‌عنوان نماینده فدراسیون قرار گرفت. کریمی البته چه در زمان بازی کردن و چه بعدها در قامت مربی و بازیکن اسبق تیم ملی، همواره زبان تند و روحیه معترض اما قلبی صاف داشت. او جزو معدود فوتبالیست‌های مطرح کشورمان است که از بیان حقیقت و آنچه که به آن معتقد است، ابایی نداشته و در هر شرایطی حرف‌هایش را به زبان آورده است. آخرین برنامه «نود» و حضور این دو نفر اما ادامه بحث‌ها و حواشی و اختلاف نظرهایی بود که در طول ماه گذشته به اوج رسیده بود. حواشی و بحث‌هایی که البته ریشه آنها به خیلی سال‌های قبل برمی‌گشت. به جام‌جهانی 2006 آلمان و مقدماتی جام‌جهانی 2010 یا شاید خیلی قبل‌تر؛ به زمانی که پای پول و غیرفوتبالی‌ها به فوتبال باز شد. اما ورای این مسائل که به حوزه فوتبال و ورزش مربوط است، مسئله مهم‌تر، توجه نداشتن ما به چند ضلع این اتفاق و شبه‌مناظره‌ای است که شاید توانست چراغ بحث‌ها و حاشیه‌ها را روشن‌تر کند و خوراک مناسبی به رسانه‌های حقیقی و مجازی و برنامه نود بدهد اما این اتفاق چه به لحاظ نحوه و کیفیت انجام و چه از نظر زمان وقوع، چندان مناسب به نظر نمی‌رسد. کریمی یک‌شبه «علی کریمی» نشده است و برای رسیدن به جایگاه ورزشی و اجتماعی‌اش زحمت‌های فراوانی کشیده است؛ آن هم در فوتبالی که معمولا توجهی به کشف استعدادها نداشته و اسطوره‌هایش از کف خیابان و خودجوش و با تلاش خودشان، اسطوره شده‌اند. کریمی البته که دیشب، شب‌ها و روزهای دیگر، از واقعیت گفته است اما درست و به موقع گفتن حقیقت و واقعیت، نکته مهمی است که امثال او، اغلب رعایت نمی‌کنند. ضمن اینکه از هر دری سخن گفتن؛ حتی اگر صحیح هم باشد، اصولی به نظر نمی‌رسد. آن هم در برابر کسی که نماینده فدراسیون است. فدراسیونی که سال‌هاست نشان داده که سرشار از ایراد و اشتباه و ابهام است و همیشه و در هر دوره‌ای سعی کرده که با کلی‌گویی و افزودن ابهام به ابهامات موجود، از روشنگری و شفاف‌سازی عبور کند اما حالا، یعنی وقتی که کریمی به‌عنوان یک سرمایه ملی، خشم و اعتراضش را بیرون ریخته، با رفتن تیم ملی به جام‌جهانی 2018، آن هم با اقتدار و قهرمانی تیم ملی فوتسال در آسیا، سمت و ژست برنده و محق را دراختیار دارد. اشتباه نکنید؛ منظورم این نیست که حق با فدراسیون است، منظور موقعیتی است که فدراسیون بر اثر موج موفقیت‌های روکشی فوتبال، در آن قرار گرفته و پیش می‌رود. اینجا ضلع بعدی وارد عمل می‌شود؛ مردم که درصد بالای‌شان همیشه پشت چهره‌ها و اسطوره‌هایشان قرار می‌گیرند و در فضای مجازی شروع می‌کنند به راه‌اندازی کمپین‌های حمایتی از اسطوره‌ها و تاختن به طرف مقابل. این مسئله، طبیعی هم هست، به‌خصوص که طرف مقابل، مجموعه‌ای باشد که مملو از ابهام در حوزه مالی و برنامه‌ریزی است. بنابراین وقتی که در صحبت‌ها و انتقادات علی کریمی، نام «کارلوس کیروش» - ضلع سوم این ماجرا - نیز به میان می‌آید، اتفاق به ورطه‌ای می‌افتد که نباید بیفتد. کیروش در قامت موفق‌ترین و یکی از محبوب‌ترین سرمربی‌های تاریخ فوتبال ایران و علی کریمی به‌عنوان یکی از برترین و مردمی‌ترین فوتبالیست‌های کشور، به شکل مستقیم و رودررو وارد جنگی می‌شوند که فاتحی ندارد و اگر هم داشته باشد، ابهام فدراسیونی است که خیلی زود شروع به توجیه خواهد کرد و در نهایت نه طرف کریمی را خواهد گرفت و نه جانب کیروش را. اینجا نقطه‌ای است که فوتبال و تیم ملی ما در فاصله اندک باقی‌مانده تا شروع جام‌جهانی 2018 روسیه، از کشدار شدن این اختلاف آسیب خواهد دید و به حسرت‌های ما اضافه خواهد شد. در شبه‌مناظره اخیر برنامه نود، نه علی کریمی و خیل طرفدارانش برنده بودند و نه کیروش و فدراسیون و نه حتی عادل فردوسی‌پور و صداوسیما. این دوئل به ظاهر دوطرفه اما چند جانبه، اصلا قرار نیست برنده‌ای داشته باشد و البته که بار دیگر ثابت کرد که در کشور ما چیزی به اسم «سرمایه انسانی» و فرهنگ و دانش صیانت از این سرمایه‌ها، وجود خارجی ندارد. «علی دایی»، «بهرام بیضایی»، «حسین رضازاده»، «عباس کیارستمی» و ...، تا دلتان بخواهد، اسم هست. افرادی مانند «کفاشیان»، «تاج» و «ساکت» و غیره، یک روزی می‌روند و کسی هم دیگر جز در بزنگاه‌های تاریخی آنها را به خاطر نخواهد آورد اما قصه «علی کریمی‌ها» حتما باید یک پایان باشکوه داشته باشد. آنها سرمایه‌های ملی و انسانی ما هستند، مایی که دوستشان داریم و دلمان به بودنشان خوش است اما گاهی نه آنها و نه ما، حواسمان نیست که داریم به این سرمایه‌های اندک باقی‌مانده آسیب می‌زنیم. چند روزی می‌گذرد، حاشیه‌های این اتفاق هم فروکش می‌کند، فدراسـیون نشینان به کارشان ادامه می‌دهند اما کیروش و علی کریمی، دیگر آن کیروش و علی کریمی قبل از مناظره نخواهند بود، یعنی خدا کند که این‌طور نباشد... .

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی