جستجو

درباره «ولنتاین»؛ 
 
عشق به فرهنگ دیگری  در سایه مرگ فرهنگ خودی
 
 
 

خبرشمال/ مائده مطهری‌زاده
امروز، روز «ولنتاین» (روز عشاق) است. روزی که شلوغی بازار آدم را به یاد روزهای پایانی اسفندماه و خرید عید می‌اندازد. البته خریدهای روز ولنتاین، با خرید عید دو تفاوت عمده دارد؛ اول اینکه در خرید ولنتاین، خبری از حضور پدرها و مادرها نیست و فقط دخترها و پسرها در دسته‌های کوچک و بزرگ از این مغازه به آن مغازه و از این پاساژ به آن پاساژ می‌روند و دوم اینکه برخلاف خرید عید، هیچکس به دنبال خرید برای خودش نیست و همه تنها با در نظر گرفتن علایق و سلایق کسی که دوستش دارند خود، در پی خرید یک چیز باارزش و ماندگار هستند که تا ابد در ذهن او باقی بماند.
داستان روز ولنتاین، مربوط به یک کشیش جوان رومی به نام «ولنتاین» است که به‌طور کاملاً مخفیانه برای سربازهای «کلودیوس سِزار» که ازدواج برای آن‌ها ممنوع بود، مراسم عقد می‌گرفت.
این قانون از طرف شاه کلودیوس، برای اینکه ممکن است سربازان پس از ازدواج نتوانند بر امور جنگی و نظامی تمرکز داشته باشند، وضع شده بود. «کشیش ولنتاین» در روز چهاردهم فوریه سال ۲۷۰ پس از میلاد مسیح به خاطر این اقداماتش به دار آویخته شد و پس از آن، این روز هر ساله
به یاد او جشن گرفته می‌شود.
زمانی که «کشیش ولنتاین» در زندان نامه‌ای به آخرین معشوقه خود با این امضاء «از طرف ولنتاینِ تو» نوشت، در روم باستان مراسم جشنی با عنوان «لوپرکالیا» به افتخار بزرگداشت ملکه و خدایان رومی در تاریخ پانزدهم فوریه برگزار می‌شد، در این مراسم زوج‌های جوان علاقه‌مند به یکدیگر ازدواج می‌کردند، «کشیش ولنتاین»، با وجود ممنوعیت از جانب شاه همیشه به طور مخفیانه در برگزار کردن مراسم عقد کمک می‌کرد که البته این تاریخ مقدس نیز به افتخار «کشیش ولنتاین» به چهاردهم فوریه تغییر داده شد و هم چنین از سال ۱۵۷۳ این روز در انگلستان تعطیل رسمی اعلام شد.
اما فهم گرامیداشت چنین روزی در کشوری همچون ایران، با آن قدمت و دیرینگی که مایه فخر و مباهات به جهانیان بوده است، همواره برای برخی از ادیبان و صاحب‌نظران و کارشناسان علوم اجتماعی، سخت و دشوار بوده است و آنان بر این باورند که چرا ملتی به رغم برخورداری از آیین و آداب و رسوم غنی و زیبا، این چنین خود را تسلیم محض آیینی غریبه می‌کنند و در بعضی موارد حتی در برگزاری هرچه بهتر آن از صاحبان اصلی نیز پیشی می‌گیرند!
این دسته از کارشناسان معتقدند وقتی می‌توان شادکامی را با برگزاری آیین‌های ملی و میهنی، تجربه کرد، چرا باید با رسم و رسومات دیگران مشعوف شد؟
دکتر سارا شریعتی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه تهران دراین‌باره می‌گوید: «عشق در جامعه ما یک تابو است و طبیعی‌ست که جوانان، با حجم رسانه‌ای بالای امروز (ماهواره و اینترنت) از آیین‌ها، جشن‌ها و فرهنگ کشور‌های دیگر باخبر شوند و از آنچه پاسخ‌گوی نیازشان باشد، تقلید نمایند.
این تقلید، کم‌کم آن قدر عادی می‌شود که شاید 50 سال آینده کسی حتی به یاد نیاورد که ولنتاین از کجا و چگونه وارد فرهنگ ما شده است.»
این جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در نهایت، تلاش‌های انجام گرفته مسئولان فرهنگی برای جایگزین کردن جشن‌های دیگر را که از سنت‌های ایرانی ناشی می‌شوند، ناموفق و بی‌تاثیر دانست.
اما به واقع، چرا کسی هیچ از خودش نمی‌پرسد که چرا و به چه دلیلی مردم ایران، در طول سال‌های گذشته این چنین به دنباله روی از آداب و رسوم غیر ایرانی کشیده شده‌اند؟!
زبان تا وقتی زنده است که افرادی، اندک یا زیاد، در سطح دنیا باشند که به آن زبان تکلم کنند و فرهنگ نیز چنین مقوله‌ای‌ست و تا وقتی زنده و پویاست که کسی آن را گرامی بدارد و در غیر این صورت برای همیشه خواهد مرد و مرگ فرهنگ، غم‌انگیزترین مرگ است.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی