جستجو

 
 
لطایف القضا
 
 
 

کتاب لطایف القضا تالیف دکتر عیسی کشوری اولین کتاب طنز حقوقی است که در ایران منتشر و در سال 94 عنوان پرفروش ترین کتاب سال را از آن خود کرد این کتاب با هدف نقد و ایجاد انگیزه جهت اصلاح قوانین حقوقی و قضایی به زبان طنز نگارش یافته است . در این کتاب نقص قوانین و نقض غرض از هدف قانون که همانا عدالت است به هر شکل در کشورمان به شکل طنز و حکایات شیرین بیان
می شود.


گرگ و روباهی با هم دوست بودند. روباه از هوش و زیرکی‌اش و گرگ از زور بسیار و چنگال تیزش بهره برد. روباه شکار را پیدا و گرگ آن را شکار می‌کرد. سپس می‌نشستند و شکاری را که به چنگ آورده بودند، می‌خوردند.
از بخت بد چند روز شکاری نیافتند. با خودشان گفتند هر یک به راهی برویم، شاید چیزی بیابیم و دیگری را آگاه کنیم. گرگ، لانه مرغی پیدا کرد و با شتاب خودش را به روباه رساند و گفت که شکاری یافتم.
روباه شادمان شد و گفت: چه پیدا کرده‌ای که این گونه شاد شده‌ای؟ جای آن کجاست؟
گرگ گفت: دنبالم بیا تا نشانت بدهم. گرگ جلو افتاد و روباه هم در پی او به خانه‌ای رسیدند. خانه حیاط بزرگی داشت و یک مرغدانی هم در گوشه حیاط بود. گرگ ایستاد، رو به روباه کرد و گفت: این هم آن شکار. ببینم چه می‌کنی. روباه که بسیار گرسنه بود، به درون حیاط رفت و خودش را به مرغدانی رساند.
در گوشه‌ای نهان شد تا در فرصتی مناسب به مرغدانی حمله کند. در مرغدانی چند مرغ و خروس چاق بودند. در مرغدانی باز بود و او می‌توانست به آسانی یکی از مرغ‌ها را شکار کرده، بگریزد.
ولی ناگهان اندیشید و با خود گفت: در باز است و مرغ چاق در مرغدانی.
پس چرا گرگ خودش به مرغدانی حمله نکرده؟ تاکنون من شکار را پیدا می‌کردم و او شکار می‌کرد. اکنون چه شده که او شکار به این خوشمزگی را دیده، ولی کاری نکرده و دنبال من آمده، بی‌گمان خطری در کمین است؛ بهتر است احتیاط کنم. روباه با این فکرها نزد گرگ برگشت. گرگ تا روباه را دست خالی دید، خشمگین شد و گفت: مطمئن بودم که تو توانایی شکار یک مرغ را هم نداری. چرا دست خالی بازگشتی؟ روباه گفت: چیزی نشده. تنها می‌خواهم بدانم این خانه و این مرغداری از ان کیست و چرا صاحب خانه در مرغداری‌اش را باز گذاشته؟
گرگ گفت: این خانه، خانه شیخ قاضی شهر است که بی‌گمان کارگرش فراموش نموده در مرغدانی را ببندد. روباه تا نام قاضی شهر را شنید، گریخت. گرگ شگفت‌زده شد و دنبال روباه دوید تا به او رسید پرسید: چرا می‌گریزی چه شده؟
روباه گفت: گرسنه بمانم بهتر از این است که مرغ خانه قاضی را بخورم. وقتی که شیخ قاضی بفهمد من مرغ خانه‌اش را دزدیده‌ام به مردم می‌گوید که گوشت روباه حلال است مردم هم با شنیدن این حکم به دنبال روباه‌ها می‌افتند و نسل روباه را از روی زمین بر می‌دارند. گرسنه باشم بهتر از این است که دودمانم را به باد بدهم.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی