جستجو

خبرشمال از ضرورت بازگشت به خویشتن  در صنعت فیلم‌سازی ایران گزارش می‌دهد 
 
لطفــا  کلاغ نباشید!
 
 
 

مائده مطهری‌زاده/

فیلم‌ها‌ از جمله محصولات و کالاهای فرهنگی هستند که به نوعی ویترینی مصوّر و زیبا از فرهنگ‌ها، آداب و رسوم، هنجارها و حتی خرده‌فرهنگ‌های هر کشوری محسوب می‌شوند.
از زمانی که نخستین فیلم‌ها در دنیا ساخته شدند، بار اصلی انتقال بخشی از فرهنگ نیز به روی دوش فیلم‌سازان جهان قرار گرفت و اتفاقا برد در این عرصه از آنِ کارگردانان و فیلم‌نامه‌نویسانی بود که تصویر درست‌تر و شفاف‌تری از فرهنگ رایج کشور خود در معرض دید دیگران قرار داده‌اند.
فیلم‌ یکی از مهم‌ترین ابزارهایی‌ست که کشورهای توسعه‌یافته دنیای امروز به وسیله آن توانسته‌اند قدرت و سیطره فرهنگی خود را به رخ جهانیان بکشند. این ابزار فرهنگی چنان قدرتی را به دست کمپانی‌های بزرگ دنیا همچون هالیوود داده است که با کمک آن توانسته‌اند فرهنگ آمریکایی را جهانی کنند و با انتقال فرهنگ خود در قالب بهترین فیلم‌ها تمامی اقشار در سراسر دنیا از جمله جوانان کشورهای جهان سوم را به جان دولت‌هایشان بیندازند تا شرایطی همچون شرایط زندگی در آمریکا را برای آن‌ها به ارمغان بیاورند.
فیلم‌سازی که سال‌هاست با پیشوند صنعت در جهان شناخته می‌شود، هنری‌ست که به دلیل پول‌ساز بودن به عنوان صنعتی پیشرو، مورد اقبال عموم مردم در سراسر دنیا قرار گرفته است.
البته اینکه نبض بازار فیلم‌سازی دنیا در دست کشورهایی همچون آمریکاست، جای تعجب ندارد و باید گفت همان‌‌گونه که فرش در بازار جهانی با نام ایران گره خورده است، فیلم‌ و سینما و تئاتر نیز از آنجا که در کشورهای اروپایی و آمریکایی متولد شده و رشد یافته‌اند، طبیعی‌ست که در مهد خود، خوش‌ساخت‌تر و بهتر از سایر کشورهای جهان باشند.
اما مقصود اصلی نگارنده، تاکید و تصریح بر روی این بدیهیات که همگان از آن مطلع‌اند نیست، بلکه مراد از نوشتن این سطور، نوعی از خودبیگانگی مفرط است که در فیلم‌های سایر کشورها از جمله ایران موج می‌زند. همان‌طور که در ابتدا نیز به آن اشاره شد، فیلم از جمله ابزارهای تاثیرگذار انتقال فرهنگ بین نسلی در یک کشور و همچنین صدور آن به دیگر کشورهای جهان است و بنابر همین اصل مهم، زمانی که یک کارگردان یا فیلم‌نامه‌نویس، خودآگاهانه یا ناخودآگاه به سمت قرض گرفتن غیرهوشمندانه و القای نابجای فرهنگی بیگانه در فیلم خود می‌رود نه تنها به جایگاه هنری خویش لطمه می‌زند، بلکه در انتقال درست مفاهیم فرهنگی رایج کشورش نیز هیچ سهمی را نمی‌توان برای او قائل بود.
در ایران نیز برخی فیلم‌سازان با به فراموشی سپردن اصل فوق بی‌مهابا به ساخت و تولید فیلم‌هایی غیرتاثیر‌گذار و مشوش، در واقع کپی و برداشت ناقصی از فرهنگ دیگری روی آوردند که ‌تا معمولا هم ارزشی برای دیدن ندارند.
این کارگردان‌ها که به شدت و البته به اشتباه، در پی کسب هویت و محبوبیت از به تصویر کشیدن فرهنگ دیگری در فیلم‌هایشان هستند، به خیال خود انگشت اشاره را به درستی بر روی ذائقه طیف وسیعی از مردم، به ویژه جوانان گرفته‌اند، غافل از اینکه یک ایرانی هرقدر هم که غرب‌زده و دیگردوست باشد، دلش می‌خواهد در فیلم ایرانی، روح زندگی اصیل ایرانی با همه نقاط ضعف و قوت آن جاری باشد نه آنکه عناصر زندگی غربی با همه جزییات، فیلم را در احاطه خود گیرد.
تنها چیزی که این دسته از فیلم‌ها را از سایرین جدا می‌سازد، ارائه یک نسخه ایرانی بدشکل و بی‌قواره از فیلمی خارجی است چنانچه اگر همین فیلم را برای سازنده خارجی آن ارسال کنند، از 20 نمره به زور به آن نمره10 می‌دهد. متاسفانه این بیماری مزمن و از خودبیگانگی در فیلم‌سازی ایران، به ویژه در تلویزیون با دایره مخاطبان وسیع‌تر، بیشتر از زمانی پدیدار شد که فیلم‌های محصول ترکیه به وسیله ماهواره جای خود را در میان خانواده‌های ایرانی باز کردند و با گذشت زمان، برخی از کارگردانان که متوجه شدند توان مقاومت در برابر این جبهه فرهنگی را ندارند، سعی کردند تا با ارائه نسخه‌های ایرانی چنین فیلم‌هایی علاوه بر جذب مخاطب جوان بر روی عقب‌ماندگی‌های خویش رنگی از غفلت و خودباختگی بپاشند، درحالی‌که سخت در اشتباه بوده‌اند و در جایی که داوران بین‌المللی در جشنواره‌های معتبر و بزرگ دنیا برای فیلم‌سازی همچون اصغر فرهادی که از قضا تنها نکته درخشان و وجه تمایز آثارش، همان نشان دادن درست و بی‌کم و کاست نقاط ضعف و قوت فرهنگ ایرانی‌ست کلاه از سر برمی‌دارند، دیگر جایی برای تقلاهای بیهوده این فیلم‌سازان کوچک و خودباخته در مردابی که نامش را دنیای فیلم‌سازی گذاشته‌اند اما در واقع تاریکخانه اشباح است نمی‌ماند!
نمی‌دانم شاید نیاز باشد این فیلم‌سازان محترم برای یک بار هم که شده قبل از آنکه راه رفتن دیگران را تماشا و تحسین کنند، ابتدا خوب به گام‌های لرزان و ترسان خویش در میدان بزرگ فیلم‌سازی بنگرند تا مصداق بارز این ضرب‌المثل ایرانی نشوند که می‌گوید «کلاغ می‌خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم از یاد برد!»

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی