جستجو

 
 
با فرزندمان همدلی کنیم؟
 
 
 

همه والدین سعی دارند ضمن اینکه مایحتاج فرزندانشان را برایشان تامین کنند، رفتار‌شان هم با آنها معقول و درست باشد ولی موضوع مهم این است که در بسیاری موارد والدین خودشان هم نمی‌دانند چگونه باید رفتار کنند.

همه والدین سعی دارند ضمن اینکه مایحتاج فرزندانشان را برایشان تامین کنند، رفتار‌شان هم با آنها معقول و درست باشد ولی موضوع مهم این است که در بسیاری موارد والدین خودشان هم نمی‌دانند چگونه باید رفتار کنند. اغلب تنها موردی که به ذهنشان می‌رسد این است که رفتاری مشابه والدین خود با فرزندانشان داشته باشند.
گاهی هم سعی می‌کنند مشکلاتی را که خود‌شان با والدینشان داشته‌اند دیگر تکرار نکنند، مثلا اگر والدین سختگیری داشته‌اند سعی می‌کنند تا حد امکان رفتار سهل‌گیرانه‌ای با فرزندانشان داشته باشند یا برعکس.

همدلی آسان نمی‌آید به دست
آیا چنین رفتاری می‌تواند کامل و درست باشد؟ آیا والدین نباید با آگاهی و شناخت بیشتر از فرزندان خود رفتار دیگری با توجه به شرایط خود آنها داشته باشند، رفتاری که نه باعث شود کودکان هر کاری دوست دارند انجام دهند یا به اصطلاح قلدری کنند و نه به‌گونه‌ای باشد که نتوانند با فرزندان خود ارتباطی همراه با صمیمیت و همدلی داشته باشند. چگونه باید چنین روشی را پیش گرفت؟

روند رشد طبیعی کودک
اغلب والدین دنیای خودشان را با دنیایی که متعلق به فرزندشان است یکسان می‌دانند و همین موضوع مشکلات زیادی ایجاد می‌کند.
دو دایره در نظر می‌گیریم که در بدو تولد داخل یکدیگر قرار دارند؛ دایره بزرگ‌تر مادر و پدر، اجتماع، خانواده و محیط و اجتماع است و دایره کوچک‌تر هم فرزندی است که متولد شده و کم‌کم باید بتواند موجود مستقل و جداگانه‌ای از ما باشد.
به‌تدریج دایره کوچک بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شود و از دایره بزرگ‌تر ابتدایی فاصله می‌گیرد، اما هنوز وجه اشتراکاتی بین آنها وجود دارد؛ یعنی بین والدین، خانواده، فرهنگ و فردی که متولد شده مشترکاتی وجود دارد، اما وقتی کم‌کم کودک بزرگ می‌شود و در مدرسه با معلمان، همکلاسی‌ها و دوست‌های خود بیشتر ارتباط برقرار می‌کند، دایره مربوط به خود او هم بزرگ‌تر می‌شود؛‌ به طوری که ممکن است از دایره خانواده خارج شود.
البته این روند رشد طبیعی کودکان است، مثلا فرض کنیم ‌هر خانواده‌ای نسبت به موضوعات خاصی مانند مذهب و... دیدگاه خاص خودش را دارد.
کودک هم ابتدا که در دایره بزرگ خانواده قرار دارد همان دیدگاه‌ها را دارد ولی با ورود به جوامع دیگر مانند مدرسه یا اجتماعات دیگر مربوط به همسن و سالانش در مورد این‌گونه موضوعات با خانواده خود تعارضاتی پیدا می‌کند. یعنی کودکان اغلب آنچه در محیط بیرون از خانواده و از دوستان خود می‌آموزند نسبت به آموخته‌هایشان در محیط خانواده برتر می‌دانند. بیشتر تعارضات و اختلاف سلیقه‌ها هم همین مواقع پیش می‌آید؛ یعنی با ورود به مدرسه و پس از آن آغاز دوران نوجوانی. افراد در این هنگام دوست دارند حس استقلال و رهایی از دایره بسته قبلی را داشته باشند، در صورتی که والدین اغلب آمادگی پذیرش چنین مواردی را ندارند. وقتی پدر و مادر‌ نمی‌توانند بپذیرند فرزندشان راه خودش را ترجیح می‌دهد، مشکلاتی بین آنها و فرزندشان ایجاد خواهد شد زیرا تا قبل از ورود کودک به فضاهای دیگر غیر از خانواده، او کاملا تابع والدین بوده و در درون همان دایره بزرگ اولیه قرار داشته است.

برخورد متفاوت والدین
برخورد والدین مختلف با فرزندانشان وقتی دچار تعارض و اختلاف نظر می‌شوند یکسان نیست و متفاوت است. بعضی خانواده‌ها سعی می‌کنند فرزندشان را همچنان در بخش دایره بزرگ خود جا بدهند، به‌گونه‌ای که نتواند از آن خارج شود. این بچه‌ها اغلب بسیار وابسته بارمی‌آیند و قدرت تصمیم‌گیری ندارند و از هرگونه خطا و اشتباهی هم به شدت می‌ترسند. البته شاید به ظاهر افراد موفقی به نظر برسند؛ مثلا خوب درس بخوانند یا آرام و مطیع باشند ولی استقلال و خلاقیت لازم را ندارند. والدینی که بیش از حد حمایتگر هستند باعث می‌شوند مشکل این بچه‌ها بیشتر شود، اما وقتی دست از حمایت‌های بیش از حد خود برمی‌دارند بچه‌ها هم زودتر به استقلال می‌رسند. در واقع اگر والدین سرکوبگر این پیام را به کودک بدهند که اگر می‌خواهی از دایره قوانین خانه خارج شوی، دیگر به اندازه کافی خوب و دوست‌داشتنی نیستی و این حرف‌ها مرتب به کودک القا شود، او حتی با وجود برخورداری از توانایی و خلاقیت اجازه رشد و شکوفایی لازم را نخواهد داشت.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی