جستجو

نوشتار ویژه «خبرشمال» از فرارسیدن ماه محرم 1440
و عزاداری‌های دهه اول:
 
حکایت گریه در خون
 
 
 

غم‌نامه کربلا، حماسه عاشورا و داستان محرم سال 61 هجری قمری که هرساله در میان طیف گسترده‌ای از مردم از ملیّت‌های گوناگون سراسر جهان به‌ویژه جهان اسلام، بازخوانی و بازبینی می‌شود، تنها حکایت یک جنگ که به پیروزی یک طرف و شکست طرف مقابل منجر شد، نیست. درطول تاریخ، نبردهای زیادی رخ داد که یک طرف، مظلومانه قتل عام شد اما هیچکدام همانند عاشورا، دستمایه وحدت و انسجام نشدند و زمینه‌های قیام مردم علیه جبّاران تاریخ را فراهم نکردند. بی‌تردید رمز و رازی در چهارساعت نبرد سپاه معدود اباعبدالله (ع) با سپاه انبوه «عمر بن سعد بن ابی‌قاص»، وجود دارد که هم موجب تمایز این جنگ با سایر نبردهای مشابه می‌شود و هم جای برنده و بازنده نیز از همان ساعات اولیه پس از پایان نبرد، عوض شد. این عوض شدن «برنده و بازنده میدان جنگ عاشورا» یکی از معجزات خداوند است.
پس از پایان نبرد روز دهم محرم و  حوالی عصر عاشورای 61 هجری، سپاه فاتح یزید به فرماندهی افرادی چون شمر بن ذی‌الجوشن  و عمر بن سعد، سر مبارک فرزند رسول خدا(ص) را بر سر نیزه کرده به‌همراه زنان و کودکان، بانو زینب(س) دختر شیرخدا(ع) و امام زین العابدین(ع) به سمت شامات حرکت می‌کنند در حالیکه ابدان مطهّر شهدای کربلا، در میدان جنگ رها شده بود. این صحنه که ظاهر میدان جنگ بود به‌همراه صدای گریه و ناله اسراء و جسم بیمار و تبدار «علی بن حسین»(ع)، همه حکایت از پیروزی قاطع یزید و شکست «جنبش حسینی(ع)» داشت اما ساعاتی بعد ورق برمی‌گردد. بانو زینب(س)  درمیانه راه و برای مردمی که به تصور دستگاه حاکم، برای تماشای باقی‌مانده افرادی که برضد خلیفه مسلمانان و جانشین پیامبر -یزیدبن معاویه-، خروج کردند و علم قیام برافراختند، توضیح داد و بسیاری از مردم عادی و ساکنان محلی در همین مسیر، دریافتند لشگر خلیفه، نه عده‌ای ستمگر و «اهل بغی» که نزدیکترین افراد به شخص پیامبر(ص) را به شهادت رساند. هوشمندی بانو زینب(س) درخصوص  اطلاع‌رسانی و آگاه‌سازی طیف‌های مردم، تا مجلس یزید ادامه یافت و همین اقدام، در حقیقت موجی شد و شکافی عمیق در مشروعیت خلیفه، ایجاد کرد و کمتر از سه‌سال بعد، امویان سرنگون شدند. بسیاری از تحلیل‌گران ازجمله مرحوم دکتر شهیدی بر این اعتقاد هستند که اولین رویدادی که در حقیقت برنده و پیروز واقعی جنگ کربلا را نشان داد همین موضوع بود که با مرگ زودهنگام یزید بن معاویه، امویان رو به ضعف رفتند تا در سال 64 جای خود را به سلسله مروانیان دادند ضمن اینکه درنگاه مردم، مروانیان نیز شاخه‌ای از امویان محسوب می‌شدند و درنهایت با قیام ابومسلم خراسانی در سال 132 هجری به‌طور کامل ریشه‌کن شدند.
پیروز واقعی میدان جنگ کربلا، در حقیقت کسی است که مردم از همان ماه‌های اولیه به زیارت قبر ایشان می‌رفتند، دشمن تلاش کرد زمین کربلا را به زیرکشت گندم ببرد اما این تلاش هم حاصلی نداشت و از چندسال بعد، مقبره امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل و شهدای کربلا، آباد شد، به شهری تبدیل شد و کعبه آمال زائران و شیفتگان سرور آزادگان جهان شد. پیروز واقعی میدان کربلا، کسی است که طیف گسترده‌ای از مردم، با هرجرعه آبی، به روح پاک او و یارانش سلام می‌فرستند و از دشمن او برائت می‌جویند.
نکته‌ای که بسیار جالب است این است که هیچ مورّخ و اندیشمند اهل تسنن و هیچ صاحب‌نظر غیرشیعه‌ای، حق را به یزید بن معاویه نداد و او را  در جنگ و تعرّض به امام حسین(ع)، خانواده و حرم و سپاه معدود آن حضرت، مُحِقّ ندانست.  پیروز حقیقی نبرد کربلا نه یزید که «امامی» است که امروز و پس از گذشت 1379 سال از گذشت واقعه کربلای سال 61 هجری، هنوز مردم با آغاز ماه محرم سیاه می‌پوشند، عزاداری می‌کنند و بر کشتگان کربلا رحمت و بر یزیدیان، لعنت می‌فرستند. برحسب قضاوت ظاهر، سپاه امام حسین(ع) در عصر عاشورا، به‌طور کامل شکست خورد اما در طول تاریخ، چه جریانات سیاسی و چه قیام‌ها که با تأسی از حماسه آن امام مظلوم، شکل نگرفت و چه نهضت‌ها که با الهام گرفتن از حماسه شهدای کربلا، به پیروزی نرسید.
امروز هم که در دهه اول محرم 1440 قرار داریم به هر شهر و کشوری نظر بیندازیم، حاملان بیرق‌های سیاه را می‌بینیم که در میان دسته‌جات عزاداری، سینه‌زنان به این سو و آن سو می‌روند و چون حسین بن علی(ع)، فریاد «هیهات منّا الذّله» سر می‌دهند.
جنبش حسین(ع) در کربلای 61 هجری،  شکست نخورد بلکه برعکس، متولد شد. این جنبش دست به دست و نسل به نسل در میان مسلمانان، رشد کرد تا امروز به دست ما رسید و ما نیز همانند نسل‌های پیشین، باید آن را رشد و اعتلا دهیم و به نسل بعدی بسپاریم. اما در عزاداری‌های خود چند نکته را از نظر دور نداریم:
اول اینکه تلاش و تمرکز ما بر محتوا و درون‌مایه باشد و نه فرم و قالب ظاهری. محتوای قیام کربلا، بازگشت به اسلام محمدی و علوی بود، همانگونه که سرور و سالار شهیدان بر «اصلاح در دین جدّش» تأکید داشت.
دوم اینکه با توجه به پیچیدگی اجتماعات امروزی و ابزار و آلات مدرن، ضرورت دارد به این نکته توجه کنیم که عزاداری ما، مایه آزار و رنجش دیگران را فراهم نسازد همان‌طوری‌که رهبر معظم انقلاب در این خصوص فتوا دادند «حتی صدای بلندگوی محافل عزاداری نباید به‌اندازه‌ای زیاد باشد که موجب آزار و اذیت همسایگان را فراهم سازد».
سوم توجه به نسل جوان و جایگزین کردن هیجانات کاذب با تفکّر و تدبّر در مناسک عزاداری سالار شهیدان است. با کمال تأسف دیده می‌شود برخی هیأت‌های عزاداری، القای هیجانات کاذب و بی‌محتوا و بر سر و سینه‌زدن‌های تند و «ریتمیک» که در برخی فضاها، با برهنه شدن عزاداران همراه است را می‌پسندند این در حالی است که اصل و اساس در واقعه کربلا، عقلانیت و تفکر بود نه القای هیجانات زودگذر و غالباً بی‌محتوا.
نکته آخر اینکه امام حسین(ع) و قیام آن امام همام نباید در محرم محصور بماند. فرهنگ حسینی باید در تمام عرصه‌های زندگی فردی و اجتماعی در طول سال در جامعه عینیت
داشته باشد.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی