جستجو

در گفت‌وگوی اختصاصی تلفنی «خبرشمال» با «فلورنتینو پرز»؛ رییس باشگاه «رئال‎مادرید»، مطرح شد؛
 
احتمال توزیع برخی نشریات مازندران در مادرید اسپانیا
 
 
 

هومن حکیمی/


اشاره: من آدم خيلي خوشبختي هستم. مي‌دانيد چرا؟ چون در مازندران زندگي مي‌كنم و اينجا كلي سوژه طنز براي نوشتن وجود دارد!
يعني انتخابات اتاق بازرگاني هم گلكاري كردن داره؟! يعني يك تپّه رو هم سالم باقي نمي‌ذارين؟! حتما بايد قهوه‌اي كنيد؟! يعني سليقه‌تون رنگ ديگه‌اي رو نمي‌پسنده؟! آقا، عاقااا! نيسان بورده! انتخابات مجلسه مگه؟! يا خداي نكرده مگه انتخابات شوراهاست؟! الآن حتما بايد دادستان محترم ورود مي‌كرد؟ همينو مي‌خواستين؟! آهااا همينو مي‌خواستين! حالااا همينو مي‌خواستين؟! اونايي كه اون عقب نشستن حال مي‌كنن؟! آقايون دست، خانوما لطفا حجابتون رو بيشتر مراعات كنيد! ها؟ چيه؟! هوس حركات موزون كردين؟! نوشابه خانواده چرا اينقدر گرون شده؟! ميلياردي هزينه مي‌كنين برين (برويد!) توي اتاق بازرگاني مازندران كه چي بشه؟! خدمت كنين فقط؟! خب نصفش رو بدين به من بياين توي اتاق من! فرقش چيه حالا مگه؟!
نكته بعدي، آب درياي خزره. سمنان ميگه «تصويب شد و تامااام»، مازندران ميگه «اي شيطون، شيطنت نكن! از اين خبرا نيست»! دو طرف ماجرا در حدي و جوري كارشناسي درباره‌ش حرف مي‌زنن و رد يا تاييد مي‌كنن كه آدم فكر مي‌كنه دارن در مورد آب‌هويج‌بستني حرف مي‌زنن نه درياي خزر، مازندران، كاسپين و اينا! بعدشم اگه الان آب خزر بره سمنان، سمنان ميشه مازندران؟! اونوقت مسافراي تهروني يا تيراني و اينا ميرن سمناني كه مازندران شده يا همون آدرس قبلي رو استاد مي‌كنن و مي‌بينن مازندران، سمنان شده؟! بعدش ناراحت ميشن دپرس ميشن مي‌خوره توي ذوقّشون؟! بعدش سري ششم سريال پايتخت رو توي سمنان با گويش مازني مي‌سازن يا توي مازندران با گويش و لهجه سمناني؟! بعدش نماينده‌هاي ساري و ديگر شهرهاي مازندران، ميرن (مي‌روند!) از سمنان نامزد ميشن و ازدواج مي‌كنن يا همينجا در مازندراني كه سمنان شده مي‌مونن و نامزد ميشن و ازدواج مي‌كنن یا چی؟!
تو رو خدا مي‌بينين يه انتقال ساده و پيش‌پاافتاده آب خزر به سمنان، چقدر مسأله و سوال ايجاد مي‌كنه؟!
حالا اين وسط برين (برويد!) خانم فرشچی؛ معاون پیشین محیط‌زیست دریایی سازمان حفاظت محیط‌زیست، رو «چك چو» كنيد! چيزه، يعني بركنار كنيد!
خلاصه، اينارو گفتم كه يه چيز مهم‌تري بگم؛ پريروز نشسته بودم توي دفتر محل كارم (كه اتفاق عجيبيه چون من معمولا مي‌ايستم در محل كارم!) كه همكارم صدام زد و گفت كه «فلورنتينو» تماس گرفته پشت خطه. پرسيدم «كدوم فلورنتينو؟» جواب داد كه «پرز؛ رييس باشگاه رئال‌مادريد»! گفتم «بهش بگو جلسه‌م، بعدا باهاش تماس مي‌گيرم»! ولي همكارم توجيهم كرد كه بهتره جواب بدم چون با اين هزينه‌هاي بالاي تلفن، اگه ما باهاش تماس بگيريم خيلي گرون ميشه! ديدم حق داره، رفتم گوشي رو گرفتم. پرز گفت؛ «سلام آقاي حكيمي. همون‌طور كه خودتون بهتر مي‌دونين، شما جزو نويسنده‌هاي خلاق و انديشمند و صاحب سبك محسوب ميشين و...»! حرفش رو قطع كردم و گفتم؛ «ببين، هندونه نذار زير بغلم. زودتر برو سر اصل مطلب»! پرز گفت؛ «ببین حاجی! ما توی یک هفته دو بار به «بارسا» باختیم؛ اونم توی زمین خودمون! من کلی پول هزینه کردم و فشار آوردم به روزنامه‌های مادرید که انتقاد نکنن! اونام فعلا قبول کردن منتهی زورم به نشریات و روزنامه‌های محلی مازندران نمی‌رسه! خواستم یه زحمتی بکشی به همکارات بگی علیه «رئال‌مادرید» چیزی ننویسن! من خیلی تحت فشارم»!
پشت تلفن یهو هنگ کردم و گفتم؛ «مگه روزنامه‌های مازندران توی اسپانیا هم توزیع میشن؟!». گفت؛ «آره بابا! کجای کاری؟ همین «خبرشمال» و چندتا دیگه، اینجا تیراژ 10هزارتایی دارن و مخصوصا بعد از بازیای رئال، نیومده روی گیشه تموم میشن»! به پرز گفتم؛ «ناموسا چیزی می‌زنی؟»! گفت؛ «چیزی یعنی چی دقیقا؟»! گفتم؛ «صبح، صبح‌ها موادی چیزی مصرف می‌کنی؟»! جواب داد؛ «نه به خدا! پاک پاکم! من اصن متنفرم از مواد مخدر و هر چیز دیگری که کانون پاک و گرم خانواده را نابود می‌کند!». گفتم؛ «پس این مزخرفات چیه می‌گی؟! روزنامه‌های مازندران در بهترین حالتش 1500 نسخه منتشر میشن و هیچ کسی هم از گیشه اونارو نمی‌خره! بعدشم ما اینجا دهن خودمون رو فلان می‌کنیم مطلب می‌نویسیم، نقد می‌کنیم و هشدار می‌دیم که {بابا جان، آقایون نمایندگان، مسئولان خرد و کلان استان، آب خزر رِ دارن می‌برن، میگن تصویب شد، دهن مهنمون آسفالت شد} و اینا، کک کسی نه تنها نمی‌گزد بلکه عمرا بیشتر از 4 تا دونه مسئول این مطالب رِ بخونن! تازه اگر هم بخونن، وقعی نمی‌نهند»! فلورنتینو با تعجب از پشت تلفن گفت؛ «واقعنی؟! مگه میشه؟! بعدشم یعنی می‌خوای بگی من با این موی سپیدم دارم بهت دروغ میگم؟! آقا، خودت رو دست کم نگیر! رسانه‌های مازندران رِ دست کم نگیر! شما بین‌المللی هستین! «مارکا» و «آ اِس» باید پیش شماها لنگ بندازن! باید بیان پیش شماها کارآموزی! راستی اون وقعی نمی‌نهند که گفتی یعنی چی دقیقا؟»! جواب دادم؛ «هیچی بابا! یه اصطلاح دهان پر کنه؛ مثل «در راستای فلان» یا «آن طور که از شواهد امر برمی‌آید» یا «وی افزود» و اینا»!
پرز گفت؛ «ببین هومن جان! من هفته بعد، یه جلسه مهم با اعضای هیأت مدیره باشگاه دارم که به خاطر نتایج اخیر برگزار میشه! فک کنم اینا می‌خوان به این بهونه منو کله‌پا کنن! تو اگه لطف کنی و این چند روز چندتا مطلب حمایتی بنویسی درباره من و توی رسانه‌های محلی مازندران چاپ کنی منم قول میدم جبران کنم! اصن هفته بعد به دعوت باشگاه و با هزینه ما پا شو بیا مادرید یه مصاحبه اختصاص انجام بده با من و ضمنا از باشگاه هم دیدن کن»! من که یه بارسایی تیرم، یهو با شنیدن این حرف قاتی کردم و گفتم؛ «چیشی؟! داری رشوه میدی؟ اولا که اهالی رسانه مازندران اصلا اهل باج و شیتیل گرفتن نیستن و حاضر نیستن در ازای دریافت مبالغ کلان و وام‌های کم‌بهره و دیربازده و رپرتاژ و آگهی و رانت و فلان و اینها، حتی ذره‌ای از رسالت و اهداف متعالی حرفه‌ای‌شان عدول بنمایند! در ثانی، تو چی فکر کردی درباره من ای مردک متوهم؟! من نساجی قائم‌شهر و خونه به خونه بابل و حتی مس گچساران و قشقایی شیراز رِ ول کنم بیام پام رو بذارم توی باشگاه رئال‌مادرید نکبتی تو که ازش متنفرم؟! ای ننگ بر تو و تیمت و درود و دوصد بدرود به بارسا و ایالت کاتالان! ای اُف بر تو که داری از موقعیتت سوء‌استفاده می‌کنی تا از این طریق در انتخابات دوره بعدی مجلس رأی جمع کنی! ای فغان از این روزگار بی‌مروت که امثال تو رِ آندره فلو»!
فلورنتینو پرز که آشکارا از این عصبانیت من دچار دلهره گشته و شروع کرده بود به ژاژ خاییدن (!) گفت؛ «ای بابا! من که چیزی نگفتم! اصن بیا یه کار دیگه‌ای بکنیم. تو از من حمایت کن، منم قول میدم از نفوذم استفاده کنم و کاری کنم که آب دریای خزر رو به جای سمنان ببرن چمازکتی! خوبه؟! راضی میشی؟!». هیچی دیگه؛ منم که نقطه ضعفم چمازکتیه دست و دلم لرزید و قبول کردم! بالاخره آب دریای خزر بره چمازکتی خیلی بهتره که بره سمنان! قبول ندارین ناموسا؟! خلاصه، آخرش به توافق رسیدم و این‌طوری شد که توپ نمایندگان سمنان در مجلس به تیر دروازه رئال‌مادرید برخورد کرد و در برگشت، «لیونل مسی» خیلی خوشگل اون رِ وارد دروازه کرد! چند روز دیگه هم اگه شنیدین که طرح انتقال آب خزر به سمنان منتفی شد، مدیونین اگه فکر کنید به خاطر تلاش و پیگیری نمایندگان مازندران در مجلس بوده چون اونها کلا در عوالم دیگه‌ای سیر می‌کنن! کار، کار من و عمو پرز بوده؛ والسلام!
قبل از اینکه «فلورنتینو پرز» گوشی رو قطع کنه ازش پرسیدم؛ «حالا خداوکیلی روزنامه‌های مازندران توی مادرید توزیع میشن؟»...!

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی