جستجو

بررسی کتاب «روی ماه خداوند را ببوس» در «خبرشمال»؛
 
من سِحر نمی‌دانم!
 
 
 

ماه‌بانو صالح‌نژاد/


اشاره: کتاب «روی ماه خداوند را ببوس» نوشته «مصطفی مستور» توسط انتشارات «مرکز» به چاپ رسیده است. این کتاب سال‌ها پیش با جلدی متفاوت و تیره‌رنگ در کتاب‌فروشی‌ها
دیده می‌شد.
دبستان را که گذراندم، به سبب تمایل زیاد به خواندن، خواندن و خواندن که در عوالم دبستانی تیزهوشی نام می‌گرفت وارد یکی از مراکز «سمپاد» شدم. مدرسه‌ام جایی میان جنگل‌های سرسبز و بی‌نهایت زیبا بود، در و دیواری این مدرسه را از جنگل جدا نمی‌کرد و درختان با رنگ به رنگ هر فصل‌شان با ما به کلاس‌های درس می‌نشستند. من در شلوغی دبستانه و اوضاع زندگی با پدر و مادرم که آن روزها جوان و مدام حال به فکر ساختن آینده بودند، پناهم کتا‌ب‌های درسی و مرور هزارباره‌شان بود. همین من در همکلاسی با درختان، چنان آرامشی گرفتم که بفهمم گرچه می‌خوانده‌ام اما هنوز هیچ از آن‌چه باید بدانم، بخوانم و بفهمم نگرفته‌ام و رفتم به سراغ کتا‌ب‌ها و خواندن‌های متفاوت و شک کردن به همه دانسته‌ها و فهمیده‌ها. مستور و شخصیت‌های داستان‌هایش در این زمان و وضعیت فکری رفیق لحظه‌هایم شدند؛ شخصیت‌هایی که در این کتاب شناختم و در کتاب‌های دیگر مستور بار دیگر با آن‌ها روبه‌رو می‌شدم. بعد از مدتی آن‌‌قدر این کتاب با همه بی‌امیدی‌ها و درد جان شخصیت‌هایش و آن جلد تیره‌‌اش در دستم دیده شد و هیچ کتاب دیگری دیده نشد،  مادرم از هدر رفتن تیزهوشی فرزندش ترسید و کتاب را با تمام نگرانی و خشم از وسط به دونیم کرد و کتاب نصفه‌شده یادگاری از دوران دگرگونی افکار من شد، هنوز در کتابخانه‌ام هست و اما از من تیزهوش مناسب سلیقه مادرم هیچ
 نمانده است.
در این کتاب همراه می‌شویم با دانشجویی که فلسفه و الهیات و همه باورهایش را پاره‌پاره کرده و می‌خواهد از دل این خرده‌باورها خودش را از نو پیدا کند. او که پروژه دانشگاهی‌اش بر مبنای یافتن دلیل خودکشی شخصیتی به نام «دکتر پارسا»ست می‌خواهد بفهمد در این جهان چه چیزی لیاقت عشق و ایمان دارد و چه مفاهیمی را باید برای همیشه از ذهن و دل بیرون کند. در میانه چنین سنجشی چنان در عوالم شک غرق می‌شود که نزدیک‌ترین افراد زندگی‌اش هم از اوضاع روحی‌اش احساس نگرانی کنند، همان حالی که مادرم را به پاره کردن
 کتاب واداشت.
در عین شک و تردید و تلخی پرسش‌های ذهن، کتاب که همه‌اش از زبان راوی است تا کاملا باورش کنید، برخی جمله‌های کتاب شیرینی ویژه‌ای دارند که هرگز از یاد نروند: من گاهی از شدت وضوح خداوند در کودکان، پر از هراس می‌شوم و دلم شروع می‌کند به تپیدن. دلم آن قدر بلند بلند می‌تپد که بهت زده می‌دَوَم تا از لای انگشتان کودکان خداوند را برگیرم.
اگر احساس می‌کنید زیادی به افکارتان چسبیده‌اید و نیاز دارید از هر اندیشه چسب‌ناک فاصله بگیرید، اگر برای این منظور حوصله کتاب‌های روان‌شناسی و فلسفی را ندارید، اگر می‌خواهید پرسش و تعمق را آغاز کنید، این کتاب که جلد تیره و پاره‌پوره‌اش برای من عزیز مانده، با جلد تازه آسمانی‌اش در کتاب‌فروشی مجموعه «فرهنگان» در انتظار شماست.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی