جستجو

یادداشت «خبرشمال» درباره ارتباط «وی‌ای‌آر» با نیاز مبرم شورای شهر کم‌کارکرد ساری به آن؛
 
«مدینه»‌ای که باخت را قبـول نمی‌کند
 
 
 

/احسان سعادتی
اشاره: «وی‌ای‌آر» فوتبال را عادلانه‌تر کرده اما از زیبایی‌ها و لحظه‌های آنی‌اش کم کرده است؛ این نظر من است و برایم چندان اهمیتی ندارد که با عقیده من موافقید یا نه! داور فوتبال مثل مربی و بازیکنان و تماشاگران، یک انسان است و سرشار از اشتباهات انسانی. مهاجم، تک‌به‌تک را گل نمی‌کند، مدافع، توپ را به اشتباه وارد دروازه خودی می‌کند، تماشاگر به طرف رقیب، سنگ پرتاب می‌کند...، داور هم اشتباه می‌کند که اگر عامدانه نباشد، جزو طبیعت فوتبال است... .


از این حرف‌های تکراری و بیهوده و در لفافه نوشتن و گفتن، نه چیزی عاید نویسنده می‌شود و نه برای مخاطب جذابیتی دارد و نه حتی وقتی، یک شهر و نیازها و مصایبش، سوژه می‌شوند، دستآوردی برایش به همراه
خواهد داشت.
صحبت از «ساری» است که مدت‌هاست دلش می‌خواهد از هر چه لقب و صفت و «ایسم» است عبور کند. دلش می‌خواهد نه شهر بهار نارنج باشد و نه شهر بی‌نقطه و نه حتی «مدینه» فاضله که فقط «شهر» باشد؛ شهری که همچنان دوستش داریم.
 دلش می‌خواهد نه به آن سردمدار «عملگرایی» بگویند و نه هر «گرای» دیگری که در چنبره تفکرهای انحصارگرا، گرایشان به «گرای 360 درجه» نمی‌رسد بلکه از دغدغه‌‌ها و نیازهای شهروندان این شهر می‌گذرد تا به منافع خودش (تو بخوان «خودشان») متصل شود.
شهری کـه با خودش فکر کرد، می‌تواند دلش را به شورایی خوش کند که پیگیر مطالباتش باشد. شورایی که آمد تا شهروندی و احترام و حقوق، ارتقا پیدا کند. شورایی که پس از تجربه‌های اولیه و رج زدن‌های آغاز تشکیلش، فرمی از بلوغ به خود گرفت (در دوره چهارم) اما در ادامه، محتوایی در خدمت این فرم پیدا نکرد. شورایی که دوره پنجمش رسیده و این بار نه از فرم مناسب خبری‌ست و نه از محتوایی که انگار اصلا قرار نبود محتوایی وجود داشته باشد.
مدیریت شهری ساری بعد از مدت‌ها تغییر کرد؛ اقتضای هرگونه دوران مدیریتی‌ست که روزی به پایان خواهد رسید، از ماه‌های گذار عبور کرد و به امروز رسید. امروزی که حدود دو ماه است در آن به سر می‌بریم. مردی جدید، فردیت و جمعی جدید و مدیری و مدیریتی جدید.
شورای پنجم شهر ساری تا موعد انتخاب شهردار جدید، امتحان محکم و مهمی را پس نداده بود. محکی قاطع نخورده بود و اگرچه ترکیب و نحوه رفتار این شورا، انتظاری را در ما ایجاد نمی‌کرد که مثلا نسبت به دوره قبل، کن‌فیکون کند (و حتی قابل پیشبینی بود که چقدر «اینکاره» است) اما می‌شد و باید به آن فرصت داده می‌شد تا در اولین چالش مهمش، عیار خودش را نشان بدهد که داد.
سرپرست موقتی بعد از شهردار سابق آمد؛ در یک فرآیند کجدار و مریز، به هر نحوی که بود رأی آورد که معلوم بود به نتیجه کاملی منتهی نخواهد شد اما توجیهی وجود داشت در آن مقطع که آقای سرپرست موقت (که بعضی از همان‌هایی که به او رأی دادند، در خفا آن کار دیگر می‌کردند!) بایــــد سرپرست بشـــود تا دوران گذار به خوبی طی شود! توجیهی که تهش بیمه پرداخت نشده چندصد نیروی شرکتی و پیمان‌های عجیب و غریب و افزودن به بدهی عظیم تیم مدیریت شهری قبلی به اندازه 1100 میلیارد تومان...، ایجاد شد و آن شد که قبلا می‌شد و این «شد»ها، تکثیر شدند. وقتی آن «شد»ها باعث شدند که سرپرست، دایم نشود، انتخاب شهردار بعدی حساس‌تر نمایان شد. از داخل همین شورای پنجم که قرار بود مدافع حقوق مردمش باشد، داعیه‌ها برخاست. یک چند نفری، شهرداری ساری را انگار مال خود می‌دانستند؛ شش دنگ سند و لاغیر! دعوا شد، بحث شد، من باشم تا تو نباشی، تو نباشی تا من باشم...، مردم رفتند، فراموش شدند از ذهن آنهایی که با رأی همین مردم آمده بودند و سری -مثلا- میان سرها درآورده بودند. سر به سر، صورت به صورت، دعوا از پشت به جلو آمد؛ فضای مقابله دوباره ایجاد شد.
 پول شام فلان جلسه را فلانی می‌داد تا لابی کند که خود بشود یا آن دیگری که انگار خود اوست! پول قلیان را دیگری حســـــاب می‌کرد تا پاکت‌های قهوه‌ای هـــم دست به دســت بچرخند. ماده 100 اینجور جاهاست که دلبری می‌کند؛ روز مبادا، و چه روزهای مبادایی داشته و دارد، این شهر خسته از شورازدگی‌ها.
جلسه‌های علنی و غیرعلنی برای انتخاب شهردار تشکیل شد. مردم (هرچند اندک) به ساختمان زیبای جدید شورای شهرشان نگاه می‌کردند که کی بالاخره دود سفید از آن برخواهد خاست؛ حالا نه به رنگ قطعی صلح اما تعامل، چرا.
«مدینه» اگر تعریفی از «شهر» باشد -که هست اما نیست- با انتخاب شهردار جدید، انتظار دیگری داشت. در یک فرآیند دموکراتیک مدنی (اگر هنوز انتخابات را از اصلی‌ترین شاخص‌های این مفهوم دور و نزدیک بدانیم که اینگونه اگر باشد بهتر است) و با رأی 9 نفر اعضای شورای پنجم اسلامی شهر ساری، که رأیشان را در همین فرآیند از مردم گرفتند، فردی از جنس شهرداری با سابقه‌ای طولانی انتخاب شد.
در دو مرحله که بار اولش منجر به بار دومی شد که در آن، گزینه اصلی دیگر شهردار شدن، از داخل شورا، قافیه را باخت. باختی که برای او و برای هم‌گروهان موقتی و دایمش، قابل تصور نبود. اینها که در حدود 5 سال گذشته، عادت به برنده بودن (گاه به هر قیمتی) داشتند، هضم این شکست برایشان دشوار شد. در، دیوار، در و دیوار، اعتراض، خفیف، شدید، مشغله پشت مشغله، قلیان پشت قلیان؛ پول شام را این بار چه کسی قرار بود بدهد، وقتی نتیجه تبدیل شده بود برایشان به «بفرمایید شام» بدون فایده؟!
 وضعیت، وضعیت سنجیدن هزینه و فایده شد! انشقاق، اختلاف، درون گروهی شکل گرفت که قایل به باخت نبود در تصورش. شاید وقت تسویه حساب بود؛ با خودشان و با آنهایی که باعث شکست شدند. مردم اما کجای کار بودند و هستند؟ پس رأی مردم کجا بود و هست؟ در دود سفیدی که برنخاست یا در هنگامه قراردادهایی که نه شرکتشان به نوایی رسید و نه شرکتی‌هایشان؟
مدیر جدید، رأی آورد؛ از همین شورایی که مدام از احترام به رأی گفتند، وقتی در انتخابات شورا پیروز شدند. پس احترام به رأی خودتان کجاست؟! امروز، حدود 2 ماه از آن روز گذشته، 1100 میلیارد بدهی مطرح شده کجاست؟ حق بیمه‌های پرداخت نشده کجاست؟ تیم مدیریتی قبلی شهری کجاست؟ جواب کجاست؟ جواب این همه ابهام کو؟ باعث و بانی‌اش که مردم نیستند قطعا، کو؟ پذیرش اشتباه کو؟ آن شفاف‌سازی ادعا شده کجاست؟ اقرار به شکستی دموکراتیک کجاست؟
شورایی که قرار بود مردمی باشد اما امروز، در دورترین فاصله از شهر و مردمش ایستاده چرا پیدایش نیست؟ توپ را به زمین شهردار جدید انداختن چرا؟ توپ در زمین شهردار قبلی چرا نمی‌انداختند؟ زمین شهردار جدید مگر با زمین قبلی فرق دارد که اگر دارد چرا؟
بازنده‌ها در فوتبال معمولا دنبال «جرزنی»‌اند؛ چه با «وی‌ای‌آر»، چه بدون آن. اشتباه انسانی مثل فوتبال در شورای شهر هم رخ می‌دهد اما این شورا با این‌‌طور نگاه کردن به موارد؛ از زاویه‌ای که خود می‌پسندد، با تکنولوژی و انواع و اقسام دوربین‌ها هم از اشتباهات درس نمی‌گیرد.
صحبت از «ساری» است، شهری که مدت‌هاست دلش می‌خواهد از هر چه لقب و صفت و «ایسم» است عبور کند. مدینه فاضله‌ای که امروز در نقطه شروعی دوباره؛ اگر که بگذارند، دارد قربانی تفکری می‌شود که حتی به انتخاب خودش نیز اعتماد نمی‌کند. و شورایی که به خودش و انتخابش هم احترام نمی‌گذارد و فرصت نمی‌دهد و به آن اعتماد نمی‌کند، همین روزها، در همین حوالی، خودش را مقابل مردم می‌بیند؛ اگر که فرض کنیم تا امروز، این اتفاق
 نیفتاده است!

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی