جستجو

«خبرشمال» درباره نامه سرگشاده جشنواره «وارش» به استاندار مازندران می‌نویسد؛
 
بی همـه چیـزی!
 
 
 

*خروجی کجاست؟
وارش نهم برگزار شد؛ با همت و خواست عده‌ای مازندرانی (که بیایید از همین اول با هم قرارداد کنیم، قصدشان فقط اعتلای وارش و سینما و مازندران بوده است). الان هم زمانه‌ای نیست که یک چیزهایی را به کل زیر سوال ببریم یا کلش را بی‌نقص و عالی لحاظ کنیم. زمانه، زمانه‌ای خاکستری‌ست؛ نه صفر و نه صد.
در نامه سرگشاده جشنواره وارش به استاندار مازندران (که البته به اینکه چرا ایشان مورد خطاب قرار گرفته هم خواهم پرداخت) اشاره شده که جشنواره نهم کلی تاثیر مثبت سینمایی برای مازندران به ارمغان آورده که کسی منکرشان نیست البته،  ولی اغراق‌آمیز است!
من و دبیر جشنواره و دیگر اعضای جشنواره و شما و... خوب می‌دانیم که مثلا برگزاری کارگاه‌های آموزشی و جلسات جنبی جشنواره و برد بین‌‎المللی و... در جشنواره‌های کشورمان بیشتر ویترینی و بازارگرمی‌ست تا آنقدر موثر که آخرش چیزی دستمان را بگیرد! وارش در بهترین حالت یک دورهمی سینمایی خوب است که نه دلش می‌خواهد و نه اصلا می‌تواند سینمای مازندران را نجات بدهد یا باعث ایجاد تغییر عظیمی در آن بشود.
الان از این بچه‌هایی که در وارش نهم شرکت کردند و بعضی‌هاشان جایزه گرفتند و بعضی‌هاشان به دلایل واهی مورد ظلم قرار گرفتند و ...، چند نفرشان در آینده سینمای مازندران نقشی خواهند داشت؟؛ تا وقتی که در سینمای ما هیچ چیزی به درستی سر جایش نیست... .

*یک سوال بین‌المللی!
جشنواره‌ای که مدعی‌ست کلی تاثیر فرامنطقه‌ای و اینها گذاشته، چطور در زمان برگزاری، جز یک طیف ثابت علاقه‌مند به سینما که در هر دورهمی و جشنواره‌ای شرکت می‌کنند را درگیر نکرد؟ البته که در چند روز برگزاری جشنواره، مخاطب علاقه‌مند از آن استقبال کرد (که اگر نمی‌کرد جای تعجب داشت) ولی جشنواره‌ای که بعد از 9 دوره، هنوز برای عموم مردم مازندران چندان شناخته شده نیست را نباید برای رسیدن به منظور، بین‌المللی خواند، وگرنه جنگل‌های هیرکانی را که خیلی‌ از مازندرانی‌ها و ایرانی‌ها نمی‌شناسند اما خارجی‌ها آنها را از برند!
درضمن همین اکران همزمان جشنواره سینمایی فجر در شهرستان‌ها را با وارش مقایسه کنید که آنجا، شناخت و استقبال و سرگرمی و... نسبت به وارش با هزینه‌ای به مراتب کمتر، بسیار بیشتر است؛ اگر که قیاس مرا به دلیل مطالبات‌تان، مع‌الفارق نخوانید!
بین‌المللی بودن وارش مثل این است که یک نفر مدرک دکترایش را بخرد و خودش را با دکتر واقعی مقایسه کند. بین‌المللی بودن از طریق فضای مجازی، این روزها بسیار امکان‌پذیر است اما بین‌المللی شدن به معنای واقعی، خودتان هم می‌دانید که چه
تعریفی دارد... .

*شالویی، قالیشویی و پولی که حلال نیست
یک بار مطلبی نوشتم با عنوان «معشوقه ما حلال نیست رفیق» که برگرفته از ترانه دوست شاعرم؛ «احسان رعیت» بود. آنجا فضای موجود فرهنگی مازندران را نقد
کردم در ابتدای ورود مدیرکل وقت جدید فرهنگ و ارشاد مازندران؛ محمود شالویی. او از این مطلب تند درظاهر خوشش آمد و در جلسه مطبوعاتی شب قبل از افتتاحیه وارش نهم، به آن اشاره هم کرد...؛ بگذریم حالا.
محمود شالویی را کسی یادش هست؟ همان مدیر کلی که وارش را چنان آب و تاب داد که بندگان خدا، اطرافیان و اهالی این جشنواره خیالشان کاملا راحت بود که می‌ترکانیم و فلان و اینها! نگارنده به خاطر دارد سخن‌وری‌های شاعرانه محمودخان را که چطور شبیه مختارنامه، روخوانی می‌کرد از هزینه‌ها و تلاش‌هایش برای برگزاری جشنواره و چطور «مهدی قربان‌پور» را دوست بسیار نزدیک و خوبش معرفی می‌کرد. شالویی اما دروغ می‌گفت. الانم همین که نیست و رفته یعنی دروغ‌گو بود. و وارش نهم برپایه یک دروغ بزرگ از جانب یک دروغ‌گوی بزرگ «استارت» زد. نتیجه؟ قابل پیش‌بینی بود؛ کم‌خروجی، پر مدعا با کلی بدهکاری و طلبکاری. حالا دوست خوبش؛ قربان‌پور (که برای شخصیت حقیقی و سینمایی‌اش، بسیار احترام قائلم اما بر سر نحوه مدیریتش حرف دارم) از شالویی «شومن»، به استاندار مازندران رسیده است.
شالویی از بودجه‌های جاهای دیگر فرهنگ و هنر مازندران زد (توتالیتر گونه) و مثلا خرج «وارش» کرد تا رزومه خودش بشود اما خدا جای حق نشسته و برایش تبدیل شد به یک بی‌آبرویی بزرگ که یک‌سری از همه جا بی‌خبر هم شدند «قربانی» او!

*استاندار، استاندار و البته استاندار!
«حسین‌زادگان» اگر این دوستان نمی‌دانند، نفر اول اجرایی مازندران است. کسی که قرار نیست وقتی کم آوردیم از او هزینه کنیم یا در خیالمان او را آخرین راه‌حل بدانیم. حاج مجید، وقتی مستقیم وارد وارش شد که شما از او خواستید. وقتی که آقای شالویی و خیلی‌ها، حنایشان رنگ باخت و آبروی شما به خطر افتاد، استاندار مازندران ورود کرد تا نقش حمایتی‌اش، بقیه را مجاب کند تا آبروی ملی و بین‌المللی (!) شما حفظ شود که در آن مقطع موثر هم بود. خودتان هم در آن برهه ناامیدی، همین را ابراز و تشکر کردید؛ همان‌طور که یک روزی، محمود شالویی را هم مدیری کاربلد توصیف می‌کردید و نقدهای نگارنده را، تسویه حساب شخصی می‌دانستید، یادتان هست؟
البته که استاندار باید مدیرانی را که قولی دادند اما عمل نکردند، مواخذه کند اما اینکه شما از همه جا رانده و مانده شده‌اید و در پله آخر آمده‌اید سراغش یعنی هم مراودات را نمی‌دانید و جایگاه‌ها را و هم خیلی در وضعیت ناخوشایندی به سر می‌برید وگرنه مازندران، آن هم در این شرایط سخت اقتصادی، مشکلات بسیار بزرگ‌تری دارد که استاندار درگیر آنهاست... .

*چرا یک میلیارد و اندی؟!
حالا یک سوال مهم دارم از دوستان وارش که بعضی‌هاشان از دوستان واقعی من هم هستند؛ جشنواره سینمایی فجر با آن حجم نمایش و مخاطب و حواشی و سرگرمی و مدت برگزاری...، هزینه برگزاری‌اش چقدر است؟ 3، 4 ،5، 10 میلیارد؟ آن وقت خروجی و جذابیت جشنواره فجر (علی‌رغم مشکلات زیادش) که بخشی از علاقه‌مندی‌های مخاطب عام و خاص را در سراسر کشورمان سیراب می‌کند، اگر که وارش 1میلیارد و200 میلیون تومان هزینه داشته، چقدر باید باشد؟ 20، 30، 50 میلیارد؟
ضمن اینکه کل بودجه فرهنگی استان مازندران در سال چقدر است؟ سینمای مازندران چطور؟ اصلا مازندران سینمایی دارد؟ بعد، یک میلیارد و اندی وارش امسال چه کاری برای سینمای ما کرده؟ غیر از این است که خودتان در نامه سرگشاده‌تان نوشته‌اید که حتی برگزاری جنشواره «وارش دهم» هم در هاله‌ای از ابهام باقی مانده؟!
از طرف دیگر، اصلا این اسناد و فاکتورهای برگزاری این جشنواره را که رقم عجیب و غریب بالای یک میلیارد را به ارمغان آورده، چرا منتشر نمی‌کنید تا خدای نکرده حقی از شما ضایع نشود؟ اصلا من خودم حاضرم تمام اسناد مکتوب شما را در رسانه‌ام منتشر کنم و بابتش هم هیچ خواسته‌ای از شما ندارم! بالاخره ما همه همکاریم و نباید برای اعتلای فرهنگ و هنر استانمان، همیشه خواسته مالی از هم
 داشته باشیم!

*هم نامه نانوشته خوانی!
نیازی به انتشار نامه نبود. هم استاندار می‌داند که چه نقشی دارد و هم شما می‌دانید که انتشار این نامه چه معنایی دارد و هم من. هم سینمای مازندران به وارش نیاز دارد و هم وارش به یک اراده و برنامه و شناخت درست. شناخت درست هم یعنی دل به وعده کسی مثل محمود شالویی ندهیم که وقتی اشتباهی از کار درآمد، به هر چیز و ناچیزی متوسل شویم تا آبروی خودمان و استانمان به باد نرود. شناخت درست یعنی هنوز فقط «نیما جاویدی» را که یک روزی دانشجوی شهر بابل بوده و از همین وارش انگار شروع به مطرح شدن کرده، به‌عنوان خروجی وارش ندانیم و مثلا سال بعد حتما ببینیم که برگزیدگان امسال وارش، تا یک جاهایی از نیما جاویدی شدن پیش رفته‌اند؛ آن هم مازندرانی.
من هنرمندان شریفی را که به خاطر عشق، وارد برگزاری جشنواره وارش شده‌اند درک و ستایش می‌کنم و ناراحتم که الان بخشی از مطالبات‌شان را به دست نیاورده‌اند (گرچه حدود 800 میلیون به جشنواره پرداخت شده تا امروز) اما هنرمندان و شبه هنرمندانی که از برگزاری جشنواره‌ها به دنبال منافع و مطامع شخصی هستند را بیشتر می‌فهمم!
راستی، مازندران مثلا در حوزه کودکان کار با یک میلیارد تومان، امروز می‌تواند دستآوردهای ماندنی‌تری داشته باشد؛ این سطر آخر را به یاد محمود شالویی، بایگانی می‌کنم!

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی