جستجو

طنز تخصص‌محور «خبرشمال» که خدا شاهده خیلی زور زدم
 ربطش بدم به انتخابات!؛
 
چندتا نیـسان آبـی
با قیچـی دور سفیـد!
 
 
 

/هومن حکیمی
اشاره: آقا، تخصص خیلی چیز خوبیه. کلا دنیا، دنیای تخصصه و مخصوصا در مازندران که کلا یه مشت متخصص دور هم جمع شدیم و مازندران رو تشکیل دادیم و خوشیم با هم!

بعضی از ماها خیلی ماهیم اما خیلی هم متخصصیم! یعنی شیطونه میگه همچین لپّشو بکشم که تخصص از یک جاهاییش بزنه بیرون مثل شوکولات روی بستنی بریزه...؛ داره میریزه، دااااره میریزه میریزه میریزه میریزه...! یعنی اینقدر متخصصیم که وقتی خودمون یه منصبی داریم (من کی گفتم فرماندار سابق؟! من کی گفتم مدیرکل یه اداره‌کل سابق؟! من کی گفتم دکترم؟! دکتر خودتی! چرا فحش میدی؟ مظلوم گیر آوردی؟!...) همه چیمون درسته و کارمون درسته و اسبمون درسته و اصلمون متخصص و درسته و اینها ولی بعدا که میریم (منظورم اینه که «می‌رویم»!) همون جا، همون منصب، همون مقام، همون نقطه لعنتی، داغونه! چیه؟ بد نیگا می‌کنی آبجی؟! خب روزگاره دیگه، نزنی می‌زننت خان دایی!
بعضی دیگه از ماها باز هم خیلی ماهیم اما تخصصمون در انداختن زباله توی حیاط مردمه! دیدین بعضیا مثل پلنگ صورتی نقاب می‌زنن میان بیرون یواشکی کیسه زباله مشکی که نه، سفید دور یخچالی‌شون رو زرتی پرت می‌کنن توی کوچه بغلی؟! ما از اوناشم داریم فازطور بدجور! این متخصصان، کوهی از زباله رو اول ایجاد و بعد تبدیل به اسکناس می‌کنن! شما نیگا نکن بوی بد میدن، مهم جیبشونه که بوی
 خوبی میده!
یه گروه دیگه‌م هستن که کلا تخصصشون در اینه که دیگران رو بی‌تخصص نشون بدن! اونا از هر چیز بی‌ربطی یه یه چیز بی‌ربط‌تری می‌سازن. عنایت بفرمایید؛
«آهای آقایی که قدّت بلندتر از منه، با شمام! شما به خاطر اینکه قدّت از من بلندتره باید نابود بشی! بحث هم نکن با من!» یا «چون شما مدرکت رو از دانشگاه سراسری گرفتی ولی من از دانشگاه پیازکول سفلی، پس باید بزنی به چاک!» یا «اگه انصراف ندی به داداشم (اون داداشم که الان توی زندونه نه، اون که توی شورا بود قبلنا) میگم بیاد بخورتت»! و از این جور حرف‌ها! این گروه کلا ادبیات تخصص‌محور دارن و اون رو به کسی هم جز خودشون نمیدن!
یه بعضیای دیگه هم هستن که کلا دوست دارن پشت پرده‌ای محسوب بشن. اونا از پرده خوششون نمیاد و مدام چون فیلم «پدرخوانده» رو دیدن، فاز اینو دارن که پدرخوانده‌ن؛ البته با کمک دوست سابقشون که الان دوباره دوست الانشون شده! اینا می‌شینن قلیون چاق می‌کنن تا خودشون لاغر بشن و طرح بریزن که بزنن دهن مهن مخالفان رو آسفالت کنن! اینا درظاهر «ملو» هستن ولی درواقع پلو هم نیستن و الانم اگه روی هوان، تقصیر خودشون نیست!
یه بعضیای دیگه هم هستن که فقط توی کوچه خودشون لاتن اما جاهای دیگه شوکولاتن! اینا وقتی روز تولدشون میرسه، استوری میرن «خداوند نگهدار تو باد!» که با اون «بادا بادا مبارک بادا» جناس داشته باشه! اینا بخشدارم باشن خوبن، مدیرکلم باشن خوبن، نماینده مجلسم نباشن...، نه دیگه، کور خوندین! نماینده نباشن، قاتی می‌کنن! واسه همینم بعد از انتخابات مجلس بهشون نزدیک نشین بهتره! واسه خودتون گفتم!
یه بعضیای خاص‌تر هستن که موقع انتخابات که میشه میرن چند تا نیسان آبی سفارش میدن و چند صدتا قیچی بزرگ؛ از اینایی که باهاش گوش بعضی‌ها رو میشه حسابی برید! بعدش میرن توی خیابون «فرهنگ» که از نظرشون خیلی باکلاس‌تره، کمربنداشون رو محکم می‌بندن و درحالی‌که دارن همه با هم قیچی‌هاشون رو باز و بسته می‌کنن و چخ‌چخ راه میندازن، داد میزنن؛ «نترسین نترسین، ما همه با هم هستیم»!
خب بسّه دیگه! دهنم خشک شد، فکّم ایستاد، قطار توسعه ساری ایستاد، کسی اگه بلیط نداره لطفا سوارش نشه؛ حتی شما دوست عزیز! و خب طبعا ما از این مطلب نتیجه گرفتیم که تخصص خیلی چیز خوبیه!

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی