• پرینت

جستجو

یادداشت «خبرشمال» به بهانه یک خاطره قدیمی اما جدید؛
 
خوشبختانه فرهنگ و هنر دریاچه ارومیه نیست!
 
 
 

هومن حکیمی/


اشاره: چند سال پیش مطلبی را از زبان و با قلم یک دختربچه نه ساله می‌خواندم که در مجله‌ای مخصوص کودکان چاپ شده بود و بخشی از آن بسیار جلب توجه می‌کرد؛ «... گربه حیاطمان را می‌آورم توی اتاقم، به او شیر می‌دهم، نازش می‌کنم، کانال «جم تی وی» را نشانش می‌دهم...».

حالا می‌شود کلی نگری کرد و با کمی کنکاش به این نتیجه رسید که حوزه فرهنگی‌مان دچار مشکل است. یعنی می‌توان این‌گونه گفت که فرهنگ در کشور ما شبیه مجمع‌الجزایر پراکنده‌ای است که در کنار هم به ظاهر یک کشور متحد را تشکیل داده‌اند اما در واقع هرکدام از این جزایر، داعیه خودمختاری دارند.
می‌شود در این رابطه جزیی نگری هم کرد و به مصادیقی اشاره نمود؛ مثلا اداره کل ارشاد اسلامی بسیاری از استان‌های کشور که بودجه یک سال‌شان تقریبا به اندازه میزان فروش یک هفته صنف محترم دخانیات استان است! ادارات ارشادی که مدیران کل‌شان بارها و بارها گفته‌اند و می‌گویند که چون منابع مالی لازم را در اختیار ندارند نتوانسته‌اند و نمی‌توانند به حوزه‌های فرهنگی مرتبط به خوبی رسیدگی کنند.
حتی می‌شود جزیی‌تر از این هم به مسأله نگاه کرد اما از طرف دیگر می‌شود وزیر محترم ارشاد و مدیران ارشاد برخی استان‌ها را خطاب قرار داد و از آن‌ها پرسید: در بخش نظارت و سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی برای اجرای اصولی و استفاده مطلوب از همین منابع محدود، چه اتفاق‌های مثبتی در این مدت افتاده است؛ وقتی تعامل سازنده‌ای بین نهادهای موازی فرهنگی صورت نمی‌گیرد و انگار به هیچ وجه لزومی هم برای رسیدن به این تعامل احساس نمی‌شود؟
 وقتی به طور مثال حوزه هنری می‌تواند جلوی نمایش فیلم یا تئاتری که مجوز ساخت و نمایشش را وزارت فرهنگ و ارشاد داده است، بگیرد و آب از آب تکان نخورد؟ و البته از این وقتی‌ها تا دلتان بخواهد وجود دارد... .
اما مهم‌تر از هر چیز این نکته است: فرهنگ و فرهنگ‌سازی مسأله‌ای نیست که تنها با دادن دستور و ارائه آمار و سخنرانی تولید و تکثیر شود و صد البته درک این موضوع که ظاهری ساده دارد، بسیار هم دشوار است.
 دختر نه ساله‌ای که دچار ذهنیت‌های نگران کننده ای است و به گربه‌اش تجویز دیدن ماهواره می‌کند، در آینده‌ای نه چندان دور، مادری خواهد شد که باید بخشی از نسل فردا را تربیت کند و آموزش بدهد. نسلی که با این وضعیت بلاتکلیفی فرهنگی و نبودن یک ساختار منسجم، شاید به این نتیجه برسد که بهتر است اصلا گربه‌ای توی هیچ حیاطی وجود نداشته باشد و به سراغ پاک کردن صورت مسأله‌ها برود. شاید هم به زعم برخی‌ها، فرهنگ؛ دریاچه ارومیه‌ای است که ترجیح می‌دهند روزی به کلی خشک و خالی از
حیات بشود.