جستجو

«خبرشمال» از ناگفته‌های پنهان در خواب‌ها و رویاها می‌نویسد؛
 
من گنگ خواب‌دیده
و عالم تمام کر
 
 
 

ماه‌بانو صالح‌نژاد /


اشاره: طبیعی است که در هر ناخوشی و نگرانی، خواب‌هایم پریشان می‌شوند و البته پرمعناتر و پرتصویرتر. در روزگار شیوع کرونا، این دوران عجیب که پر از خبر مرگ و محرومیت است، بسیاری رویاهایی زنده‌تر و پرمعناتر از همیشه می‌بینند. در این نوشته با هم می‌پردازیم به این مهم که چگونه هنر می‌تواند به شناخت انسان از رویاهایش به مثابه لایه‌ای درونی‌تر از خویشتنش یاری رساند.
«رویا» قرن‌هاست که توجه فیلسوفان و هنرمندان را برانگیخته است. رویاها در هر دورانی از باور و تفکر آدمی معنایی نو گرفته‌اند؛ روزگاری به مثابه پیامی از جانب خداوند بودند، وقتی محملی برای جوشش خلاقیت بی‌مهار شدند و از زمان ظهور روان‌کاوی در قرن نوزدهم، کلید فهم ناخودآگاه انسان تلقی می‌شوند. از آن‌جا که در روزگار کرونا بسیاری‌مان رویاهای غیرمعمول بسیار زنده و واضحی را تجربه کرده‌ایم، زمانی مناسب برای آشنایی با نحوه شناخت و نیز تصویر‌ کردن این پدیده در طول تاریخ به نظر می‌رسد. در جریان این بررسی ممکن است به مواردی جذاب برخورید که با رویاها و تجربه‌های شما شباهت یا همانندی دارند.
چرا این روزها افراد رویاهای بسیار روشن و معناداری می‌بینند؟
 با وجود مشکلات اقتصادی و اجتماعی مشابه با سراسر این کشور، به سبب رفاه و آسایشی به سبب حاصلخیزی خاک، سرسبزی هر گوشه از تماشایشان و نزدیکی به دریا، مردم شمال کشور آسوده‌خیال‌تر و رهاتر از دیگر مناطق کویری یا کوهستانی اندیشیده‌اند و می‌اندیشند. اما با شیوع کرونا که تمام کشور و جهان را به خشمی یکسان در خود فرو برد، مردم با شرایط متفاوتی مواجه شده‌اند و عواطفی جدید در آن‌ها برانگیخته شده که ذهن‌شان مشغول پردازش آن‌هاست.
این پردازش ذهنی و تصاویر رویاها چنان در تحلیل آدم‌ها اهمیت دارد که اخیرا یکی از روان‌شناسان مطرح جهان از دنبال‌کنندگانش در توییتر خواسته بود وصفی از رویا‌هایشان در این دوره را برای او ارسال کنند و با انبوهی از پاسخ مواجه شد. در رویا ذهن آدمی روایت‌هایی می‌سازد تا از طریق آن احساساتش را نه به صورت مستقیم، بلکه به طرزی استعاری معنا ببخشد.
«رویا» اثر «آلبرشت دورر»، نخستین تصویر شناخته‌شده از رویای شخصی یک هنرمند در هنر غرب به شمار می‌آید. این اثر آبرنگ که ظاهرا نقاش پس از بیدارشدن از خواب عجولانه نقش زده، سیلابی را به تصویر می‌کشد که از آسمان فرو می‌ریزد تا هنرمند را در خود غرقه کند. دورر در شرح احساسش پس از این خواب نوشته است: «بیدار شدم در حالی که تمام بدنم می‌لرزید و زمانی دراز گذشت تا آرام شدم».
اگرچه براساس آموخته‌های روان‌شناسی، مرجعی مثل کتاب لغت‌نامه با معانی ثابت برای تعبیر خواب وجود ندارد، بنا به‌ تجربه می‌دانیم که پدیده‌هایی مشخص در رویا، معانی معینی دارند؛ مثل این‌که آب معمولا به احساسات اشاره دارد. در چنین تعبیری به نظر می‌رسد که «دورر» در رویایش داشته در احساسات غرق می‌شده، گرچه نمی‌توان مطمئن بود که جنس آن عواطف چه بوده است. انسان‌ها در خواب‌ها‌شان با هراس از مرگ و فراموشی روبه‌رو می‌شوند، گرچه ممکن است در هنگام بیداری این ترس را انکار کنند.
شاید غافلگیر‌کننده نباشد که بیش‌تر رویاهایی که در توییتر برای آن روان‌شناس فرستاده شده، درباره غرق شدن در آب است. البته مثلا زنی که در رویایش هنگام وقوع سونامی در حال موج‌سواری بوده، آشکارا به روشی بهتر از «دورر» با عواطفش مواجه شده است.
هنرمندان دوره رنسانس داستان‌های کتاب مقدس را برای خلق اثر برمی‌گزیدند؛ «رویای یعقوب» اثر «رافائل»، نقش‌شده بر سقف کاخ آپوستولیک در واتیکان مثالی از این تبلور اعتقادات در هنر است.
البته تصویر دورر از رویای شخصی‌اش، در آن دوران استثنا به شمار می‌آید. گرچه در رنسانس به فلسفه باستان که به بررسی‌ رویا می‌پرداخت علاقه‌مند بودند، تفسیر خواب باید با ایدئولوژی غالب مسیحیت سازگار می‌افتاد که در آن تعابیر غیرمسیحی را ناپسند می‌شمردند. آن زمان منشا اغلب نقاشی‌هایی که به رویا می‌پرداختند، کتاب مقدس بود.
رویاهای یعقوب و نیز خواب‌هایی که یوسف برای فرعون تعبیر کرد، از موضوع‌های محبوب هنرمندان به شمار می‌آمدند؛ هم‌چنان که رافائل این رویاها را بر سقف کاخ آپوستولیک در واتیکان در ۱۵۱۸ نقش زد. در اثر رافائل اجرام سماوی شناور در آسمان، استعاره‌هایی روشن در تاکید بر این معنا است که فهم این رویاها فراتر از ادراک انسان فانی است.
البته انتخاب مضامین اسطوره‌ای، مانند تابلوی آپولون خفته و موزها و فیم اثر «لورنزو لوتو»، به هنرمندان اجازه می‌داد که به رابطه رویا و تفسیر آن بپردازند. در تابلوی لوتو به نظر می‌رسد که خفتن آپولو به موزها، الهه‌های الهام هنری فرصت داده است که لباس‌ها را از تن درآورده و برهنه در علف‌زار مجاور جست‌وخیز و پای‌کوبی کنند؛ کنایه‌ای از این که خلاقیت عریان در هنگام خواب، مجالی از رهایی می‌یابد.
در آن روزگار مضامین کابوس‌وار نقاشی‌های «هیرونیموس بوش» نزد مخاطبان شناخته شده‌تر بود. آثار او بازنمایی ساده هنرمند از بهشت یا آتش دوزخ تلقی نمی‌شد، بلکه بازنمایی کابوس‌گونه صحنه‌هایی از عذاب به نظر می‌رسید که عقوبت وعده‌داده‌شده به گناه‌کاران را در صورت سرپیچی از توبه یادآوری می‌کرد. «رویای تندل» اثر یکی از شاگردان بوش به وضوح منظره‌ای از این دست را به تصویر می‌کشد. در این نقاشی تندل، شوالیه گناه‌کار، در کابوسش بر فراز جهنم به پرواز درمی‌آید.
در دوران روشنگری که عقل از محوریت برخوردار بود، رویاها به مثابه موضوع هنری محبوبیت‌شان را از دست دادند، اما یکی از مشهورترین تصاویر از رویا، «کابوس» به دست «هنری فوسلی» در اواخر قرن هجدهم خلق شد. این اثر بدون ارجاع‌دادن به ادبیات، کتاب مقدس یا تاریخ هنر همچنان در برابر هر نوع تفسیری مقاومت می‌کند، گرچه برخی آن را نوعی پیش‌آگهی درباره نظریه‌های روان‌شناسی «زیگموند فروید» می‌دانند.
 این نقاشی را نمی‌توان بازنمایی مستقیمی از هراس‌های شبانه دانست. در واقع حالت بی‌دفاع زن، تمایل بیمار‌گون اسب به میان پاهای او و ‌ژست جن گرملین که ممکن است در حال دفاع از زن باشد، صحنه‌ای را تشکیل می‌دهد که در آن رویای جنسی زن پست و نیز موجب گمراهی شمرده می‌شود، در حالی که بسیاری از مردان نیز چنین خواب‌هایی می‌بینند. فانتزی‌ها و رویاهای جنسی زنانه، از جنبه سیاست جنسیت اغلب نادرست دانسته می‌شود.
سمبولیست‌ها بودند که رویاها را به خط مقدم بیان هنری بازگرداندند. برای هنرمندانی مانند «گوستاو مورو» و «اودیلون ردون»، رویا محملی بود برای رمزگشایی از واقعیت و اسرار وجود. تابلوی «چشم همچون بالونی عجیب‌وغریب به سوی بی‌نهایت بالا می‌رود»، اثر ردون، که در آن بالونی به شکل چشم، سر آدمی را به جانب ابرها بالا می‌برد، تصاویر غالبا متناقض رویا را نشان می‌دهد. تعجبی ندارد که جنبش سمبولیسم بر سوررئالیست‌ها تاثیر گذاشت.
سوررئالیسم در آغاز از «تفسیر رویا»ی فروید تاثیر پذیرفت. براساس نظرات او، رویا بیان آرزوهایی‌ست که خودسانسوری آن را سرکوب کرده است؛ آن‌ها به‌صورت تصاویری که در بیداری غیرمنطقی به نظر می‌رسد در خواب پدیدار می‌شوند. فروید باور داشت که روان‌کاو با رمزگشایی از معنای پنهان رویاهای روان‌رنجوران آنان را درمان کند.
در حالی که فروید رویا را پدیده‌ای می‌دانست که باید با هدف درمان بیمار رمزگشایی شود، سوررئالیست‌ها آن را محملی برای بیان خلاقانه آزاد و طبیعی می‌دانستند. در جهان درگیر با پیامدهای پس از جنگ جهانی اول این واکنشی بود در مخالفت با فرهنگ بورژوازی اروپا که سوررئالیست‌ها آن را خوار می‌شمردند.
در هنر سوررئال، شخص رویابین به تصویر در نمی‌آید. به جای آن، بیننده مستقیما با جهان درونی و سازوکار رویا مواجه می‌شود. در نقاشی‌های مملو از اضطراب جورجیو د کیریکو از صحنه‌های رویا یا نقاشی‌های کاوش‌گرانه ماکس ارنست، و نیز کولاژها و آثار چندرسانه‌ای‌اش، رویا شکل معمایی به خود می‌گیرد که دریافت بیننده از واقعیت را به چالش می‌کشد.
آثار سوررئالیست‌ها فروید را سردرگم کرده بود، گرچه پس از دیدارش با «سالوادور دالی» در ۱۹۳۸ نظرش قدری تغییر کرد. دالی نقاشی «دگردیسی نارسیس» را در این ملاقات با خود همراه برد. نارسیس از اساطیر یونان، تصویر چهره زیبای خود را در برکه‌ای دید و شیفته‌ آن شد و آن قدر به تماشای آن نشست تا جان داد. خدایان او را به گل نرگسی بر لب آب بدل کردند تا بازتاب تصویر خویش را تماشا کند. در تابلوی دالی انگشت‌ها و شستی که تخم‌مرغی ترک خورده را نگه‌ داشته‌اند دو بار نقاشی شده است و بر تخم‌مرغ گل نرگسی روییده است. تا پیش از این دیدار فروید سوررئالیست‌ها را غیرعادی و پرتکلف قمداد می‌کرد، اما مهارت هنری دالی سبب شد که او در رای خود تجدید نظر کند.
اخیرا این تاریخچه هنری، توجه بسیاری از روان‌شناسان و اجتماع‌شناسان را جلب کرده و سبب پا گرفتن پژوهش‌هایی نو شده است. برخی روان‌شناسان یک دایره پژوهش‌های سوررئالیستی به راه انداختند و از مردم خواستند که رویاهایشان را برای آن‌ها بفرستند و بعد نقاشی‌شان کنند. آن‌چه مردم با مرور و تصویر رویاهای خود درباره خودشان و زندگی می‌فهمیدند بسیار تاثیرگذار بود.
در برخورد با پدیده رویا و در درمان افرادی که مشکلات اخلاقی و شخصیتی را تجربه می‌کنند، می‌توان از روش گشتالت‌درمانی، که «فریتس پرل»، روان‌درمان آلمانی در آن پیشگام بود، بهره برد. در این شیوه فرد رویایش را هر بار از دیدگاه یکی از پدیده‌های درون خوابش برای خویش بازمی‌گوید. براساس این نظر، همه پدیده‌های درون رویا بخش‌هایی از خود رویابین به شمار می‌آیند. شخص با شنیدن روایت بخش‌های مختلف خویش از خواب به شناخت بهتری از خود دست می‌یابد.
در شرایط کنونی، با تمام ترس‌ها، وسواس‌ها و غم‌هایی که در بیداری به آن دچار می‌شویم، استفاده از رویکرد‌های چندمنظوره برای دست یافتن به حال بهتر آدم‌ها مفید است. بیایید و با هر سطح از توانایی طراحی، رویای خود را نقاشی کنید. رویاهاتان را بنویسید. هر روشی که کمک می‌کند تا احساسات و عواطف خود را در خواب به یاد آورید و بررسی کنید، به کار ببندید. بدین‌سان نه فقط بر رویایی از گذشته که بر خویشتن خود که ممکن است بر فرداها نیز دانایی داشته باشد، احاطه می‌یابید و زمام درون‌تان را به دست می‌گیرید. تنها به این صورت است که قدرت کنترل امور بیرونی در شما به وجود می‌آید و البته کسی چه می‌داند، شاید در این فرایند، نیروی خلاقیت را که تاکنون در درون‌مان محصور و ناشناخته مانده، رهایی بخشیم و هنرمندانی نو از دل این فاجعه به جامعه ظاهر شوند.
پ.ن. از دغدغه‌ها و رویاهاتان بنویسد و با صفحه اینستاگرام «خبرشمال» به اشتراک بگذارید.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی