جستجو

 
 
پل سن لوئیس ری
 
 
 
چی گیر مریض روان‌پزشک‌ها می‌آد؟ یک صورت حساب. فکر می‌کنم مشکلی که بین روان‌پزشک‌ها و مریض‌هاشون وجود داره این است که روان‌پزشک‌ها قضاوتشون از روی کتاب‌هاست. در حالی که مریض به خاطر بلاهایی که زندگی سرش آورده سراغ روان‌پزشک‌ها می‌ره. با این که کتاب ممکنه بینش دقیقی درباره‌ی بیماری به پزشک بدهد ولی تمام ورق‌هاش شبیه هم هستند. ولی هر مریض با بقیه کمی متفاوته. همیشه تعداد مشکلات منحصر به فرد هر مریض از صفحات کتاب‌ها بیشتره. می‌فهمی چی می‌گم؟ یک عالم دیوانه وجود دارند که شغل‌شون این است که بگویند: «ساعتی فلان دلار، وقتی صدای زنگ را شنیدید جلسه‌ی شما تمام است.» همین به تنهایی می‌تونه یک آدم نیمه دیوانه را کاملا مجنون کنه. تازه شروع کرده به حرف زدن و تازه داره احساس خوبی می‌کنه که دکتر می‌گه: «پرستار، مریض بعدی لطفا.» قصدشون شفا دادن نیست. دنبال پولت هستند. وقتی زنگ خورد «خل» بعدی را بفرستید داخل. حالا «خل» حساس ما می‌فهمه که هم‌زمان با خوردن زنگ پدر او هم در آمده. هیچ محدودیت زمانی برای درمان دیوانگی وجود نداره. همین‌طور هیچ صورت حسابی. بیشتر روان‌پزشک‌هایی که در عمرم دیدم در مرز دیوانگی بوده‌اند. ولی خیلی راحت‌اند. فکر می‌کنم که خیلی راحت اند. فکر می‌کنم یک مریض از دیدن کمی دیوانگی بدش نیاید. نه خیلی. اه! روان‌پزشک‌ها کاملا بی‌مصرف‌اند. سوال بعدی!

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی